ابوجعفر محمد بن ایوب حاسب طبری

شمس الدین ابوجعفر محمد بن ایوب الحاسب الطبری از دانشمندان فعال در عرصه ریاضیات و نجوم، به ثلث آخر سده پنجم هجری، در طبرستان (آمل) است.

در ترجمه فارسی کتاب «تتمه صوان الحکمه» تألیف ظهیرالدین ابوالحسن علی بن ابی القاسم زید بن محمد بن الحسین البیهقی به سالهای میان 548 - 565 هجری قمری، که آن را ناصرالدین بن عمده الملک منتجب الدین منشی یزدی به سالهای 729 - 730 هجری قمری به فارسی در آورده و آن را «دره الاخبار و لمعه الانوار» نامیده، آمده است:

« محمد بن ایوب طبری، خداوند زیج به امثله نجومی و با فضایل علمی، صاحب دولت و حظ تمام بوده است. و از سخنان اوست که به بعضی از اکابر ری نوشته است:

شکیبایی و رادمردی، سستی را به توانایی مبدل گرداند و دشواری را به آسانی و مرد را به هر مرادی برساند و خداوند آن از هر باری سبکبار گردد. »

***

ضمن مباحث کتاب (زیج مفرد)، مواضعی هم هست که حاسب طبری به روزگار خود اشارت دارد:

« ما در روزگار خویش بر آن مثال کردیم و نگاهداشتیم، چنانک گفتیم، یافتیم اوج آفتاب و زهره اندر اول سال چهارصد و چهل و هفتم (447) از اول پادشاهی یزدجرد .... »

« ... ما بدین روزگار نگاهداشتیم، خواستیم که همین را رصد کنیم به روزگار سلطان ماضی، معزالدین ملکشاه ... سال بر چهارصد و پنجاه و دو (452) از تاریخ یزدجرد، اول جمادی الاول بود از سال چهارصد و هفتاد و شش (476) از هجرت ... »

« و شمار این در هر شصت و شش سال یک روز باز پس تر افتد، چنانک در روزگار ما، در سال هزار و سیصد و هشتاد (1380) رومی طلوع شرطین و غروب غفر اندر بیست و یکم ماه نیسان بود. »

که مطابقت دارد با سالهای 460 - 476 هجری قمری

***

در این صورت می توان با یقین بیشتر گفت که حاسب طبری در ثلث آخر سده پنجم هجری، فعالیت داشته است، و این فعالیت به شهر آمل بوده است:

« دانسته شد که تحویل پانزدهم ماه فروردین خواهد بودن از این سال که گفتیم، بعد نصف نهار، به طول نود، خواستیم که به طول شهر آمل ... باز آریم، بُعد چهار درج بود، ضرب کردیم در شانزده دقیقه ... »

« (پس کردیم) به شهر آمل ... سال بر چهارصد و پنجاه و دو از تاریخ یزدجرد ... »

« ... این سیم ماه فروردین است. بود نصف نهار این روز به یازده ساعت و بیست و یک دقیقه و جمله حرکتها این ساعت راست، که حاصل آمد به طول نود، خواستیم که به طول شهر آمل باز آریم، فراز گرفتیم برابر خشتاد و شش درج که طول آمل است، از اختلاف ساعت چندین دقیقه ... »

« ... عرض بغداد سی و سه درج و بیست دقیقه بود، خواستیم که ارتفاع نصف نهار آن روز بدانیم که آفتاب در پانزده درج و سی دقیقه ثور بود که ارتفاع نصف نهار آن روز شهر ما که عرض او سی و شش ... ما بین عرضین بغداد و شهر ما که آمل است، برآمد ... »

***

در سفیدی باقیمانده صفحه ای از کتاب زیج مفرد، تاریخ ولادتی اینچنین ثبت شده است:

« ... ولاده لدی جمادی الآخره لسنه خد الهجریه و لیله روز مهر من اسفندارمذ القدیم لسنه ثعو یزدجردیه، لیله روز بهمن من ماه بهمن الجلالی، لسنه تضز الخراجیه و لیله التاسع من ماه کانون الثانی لسنه 1519 رومیه اسکندریه ... »

« ولادت یافت به هنگام (هجدهم) جمادی الاخره سال 604 هجری و شب روز مهر (شانزدهم) اسفندارمذ ماه قدیم از سال 576 یزدجردی، شب روز بهمن (دوم) ماه بهمن جلالی از سال 597 خراجی و شب 9 ماه کانون دوم از سال 1519 اسکندری »


برگرفته از فصلنامه «آینه میراث» ویژه نقد کتاب، کتاب شناسی و اطلاع رسانی در حوزه متون که در ضمیمه شمار 11 سال 1385 به بررسی ابواب منتخب « زیج مفرد » تألیف شمس الدین ابوجعفر محمد بن ایوب الحاسب الطبری پرداخته است.

برگرفته از وبلاگ انجمن نجوم آماتوری حاسب طبری آملی : http://haseb-astro.blogfa.com

طالب آملی

طالب آملی از شاعران گرانقدر مازندرانی عصر صفویه است. او در ایام نوجوانی و جوانی به تحصیل علم پرداخت و در سن 15 تا 20 سالگی در علوم مختلفی چون هندسه، منطق، هیئت، فلسفه، تصوف و خوشنویسی مهارت تمام بدست آورد.
طالب بنا به عللی نامعلوم از مازندران به کاشان رفت و در آنجا سکونت کرده و ازدواج نمود. اما پس از چندی از کاشان نیز ملول گشته به سوی مرو رهسپار شد. طالب در دربار حاکم مرو- ملکش خان از سوی شاه عباس حاکم مرو بود- راه یافت و قصایدی در مدح او سرود ولی پس از دو سال از مرو راهی دیار هندوستان شده رباعی زیر را طالب در این خصوص سروده است:
طالب گل این چمن به بستان بگذار بگذار که می شوی پریشان بگذار
هندو نبرد تحفه کسی جانب هند بخت سیه خویش به ایران بگذار
طالب آملی در آغاز ورود به هند چندان روی کام یابی ندید، او در شهرهای هند از جمله دهلی و ملتان سفر کرده سرانجام در لاهور به خدمت شاه ابوالمعالی رسید.
در قندهار غازی خان از امرای جهانگیری حکومت داشت که در فضل و ادب سرآمد دیگران بود. شهرت قدردانی های او طالب را مشتاق سفر به قندهار ساخت. طالب شعری ساخته به خدمتش فرستاد در آن خواهش حضور او نمود. طالب از اگره به راه لاهور و ملتان به قندهار رسید. اما به علت بارانهای موسمی چهار ماه مجبور به ماندن در ملتان شد.
غازی خان جهانگیری قدردانی های شایانی از طالب نمود و او را در سلک مقربان خاص خویش جای داد، طالب آملی نیز در قصاید غرّایی به مدح او پرداخت. از جمله:
تکلف نیست معشوق من است ار نیست ممدوحم
از آن این شعر عشق آمیز در مدحش سراییدم
غازخان جهانگیری در 1020ه.ق به دست غلام خود مسموم و مقتول گردید، برای طالب که مأمنی در قندهار نمانده بود ناچار به سوی هند عزیمت نمود و به اگره آمد. خواجه قاسم دیانت خان از امرای عصر که بر دربار جهانگیر راهی داشت از او قدردانی نمود و نامه ای به عنوان سفارش نامه به عبدالله خان فیروز جنگ حاکم گجرا ت نوشت، عبدالله خان هم طالب را به حضور خود خواست. طالب نزد او در گجرات رفت و مورد اعزاز و اکرام عبدالله خان قرار گرفت. طالب آملی برای آنکه به دربار جهانگیری راه پیدا کند بر وسایل گوناگونی متوسل شد از جمله با شاپور طهرانی شاعر معروف که پدرش عم حقیقی اعتمادالدوله پدر نور جهان بیگم ملکه نامور هند بود، طرح دوستی ریخته و به لاهور آمده به خدمتش پیوست. طالب به توسط شاپور یا وسیله دیگری به دربار اعتماد الدوله راه یافت، اعتماد الدوله نیز به ا و توجه خاصی نمود و منصب مهرداری خود را بدو سپرد. اما طالب که به جز شاعری کاری بلد نبود سستی های زیادی به خرج داد و سرانجام در شعری استعفای خویش را نوشت. سرانجام اعتماد الدوله او را به دربار شاهی آشنا ساخت. جهانگیر او را در سلک شعرای پایتخت قرار داد و در سال 1028 ه.ق او را به خطاب ملک الشعرایی مفتخر نمود. طالب آملی تا پایان عمر در دربار جهانگیر به نهایت عزت و احترام به سر می برد تا اینکه در سال 1036 ه.ق یکسال پس از مرگ جهانگیر، چشم از این جهان فرو بست

برگرفته از سایت طالب آملی : www.talebamoli.ir