شعر بدون نقطه از حضرت علامه حسن زاده آملی (حفظه الله)

علامه حسن زاده آملی
علامه حسن زاده آملی شعری بدون نقطه در وصف پیامبر اعظم (ص) سروده‌اند که بدین ترتیب است:

محمود مسلم ملائک

امار مطاع در ممالک

هم سالک و هم سلوک و مسلوک

او مالک و ماسواه مملوک

هر حکم که داد هر دل آگاه

سر لوحه حکم اسم الله

اسمی که در او دوای هر درد

اسمی که روای مرئه و مرد

اسمی که مراد آدم آمد

اسمی که سرود عالم آمد

سوداگر اگر در او دل آسود

سودا همه سود دارد و سود

مر همدم کردگار عالم

کی هول و هراس دارد و همّ

دل در حرم مطهر او

گل گردد و هم معطّر او

هر دل که ولای وصل دارد

همواره هوای وصل دارد

موسی که هوای طور دارد

کی دل سر وصل حور دارد

ای وای مر آدم هوس را

دل داده کام سگ مگس را

در وصل صمد رسد رصدگر

در اسم احد رود سراسر

درگاه سحر مراد سالک

دادار دهد علی مسالک

لوح دل آملی اوّاه

دارد صور ملائک الله‬

منبع :سفیر هراز


معرفی دانشمندان آمل : آیت الله العظمی حاج میرزا هاشم آملی لاریجانی

منبع : هراز نیوز

عالمی بزرگ مردی زنده دل ادیبی سیاس و حکیمی بارز ،میرزا هاشم اردشیر لاریجانی،معروف به میرزا هاشم آملی در سال ۱۲۷۸هجری شمسی در روستای پردمه لاریجان، در شهر علم و فلسفه شهر آمل، به دنیا آمد. خانه ساده مرحوم میرزا محمد کودکی به دنیا آمد که نامش را هاشم گذاشتند. مادرش شب تولد وی، در خواب دیده بود که ستاره ای ازآسمان فرود آمد و او آن را در آغوش کشیده، در میان پارچه ای قرارداده بود. با تولد این ستاره دیدگان همه روشن شد و سیمای کودک نورسیده از آینده ای درخشان و چهره ای تاب ناک نوید می داد. دوران کودکی را در دامان پاک پدر و مادر باتقوایش پشت سر نهاد و پس از فراگیری قرآن و تحصیلات ابتدایی، با استعداد سرشاری که داشت و عشق به تحصیل علوم دینی که از ابتدا در آن نمایان بود به فراگیری ادبیات عرب و مقدمات علوم نزد مرحوم آقا سید تاج و آقا شیخ احمد آملی پرداخت و تا مرحله سطوح را در همان شهر فراگرفت.در دوران کودکی، به فراگیری ادبیات عرب و مقدمات علوم نزد آقا سید تاج و احمد آملی پرداخت و تا مرحله سطوح را در همان شهر فراگرفت . در سیزده سالگی، برای ادامه تحصیل به حوزهٔ تهران رفت و به مدرسهٔ سپهسالار که زیر نظر سید حسن مدرس اداره می‌شد رفت و تا بیست و پنج سالگی در آن مدرسه به فراگیری علوم دینی پرداخت. میرزا محمدرضا فقیه لاریجانی، سید محمد تنکابنی، میرزا یدالله نظرپاک، محمدعلی لواسانی، میرزا طاهر تنکابنی، میرزا ابوالحسن شعرانی و محمدعلی شاه‌آبادی از اساتید وی در این مدت بودند.در سال ۱۳۰۵ به قم رفت. او در آنجا در درس عبدالکریم حائری یزدی، محمد حجت کوه‌کمری، محمدعلی شاه‌آبادی و محمدعلی حائری قمی حاضر شد و در مدت شش سال از آنان بهره برد. وی در این مدت دروس فقه، اصول، رجال، حدیث، فلسفه و عرفان را فرا گرفت.وی پس از دریافت اجازه اجتهاد از عبدالکریم حائری یزدی و محمد حجت کوه‌کمری، به حوزهٔ نجف مهاجرت کرد. درنجف به سال ۱۳۵۱ در مدرسه بزرگ آخوند ساکن شد و در درس فقه و اصول سید ابوالحسن اصفهانی، آقاضیاءالدین عراقی و میرزای نائینی حاضر شد.پس از تصویب قانون انجمن‌های ایالتی و ولایتی، در مهرماه ۱۳۴۱و اعتراض مراجع تقلید، وی یکی از چهره‌های سرشناس مبارز روحانیت بود. نام وی همواره ذیل اعلامیه‌های دسته جمعی مراجع تقلید دیده می‌شد.وی از اولین کسانی بود که دولت منتخب امام را تأیید کرد.ایشان در دوران انقلاب از جمله فقها و آیاتی بودند که همواره از امام عالیقدر به عنوان رهبری انقلاب و مقام امامت یاد می‌کردند و همراه و همگام با امام در دوران مبارزه و انقلاب بودند و اعلامیه‌های باقیمانده از آن عالم بزرگوار شاهد بر این مدعاست.پس از فوت امام و انتخاب آیت الله خامنه‌ای به مقام رهبری انقلاب، ایشان طی نامه‌ای بیعت خود را با معظم له اعلام کرده و تاکید کردند: انتخاب شایسته حضرتعالی که فردی دانشمند و اسلام‌شناس و صاحب درایت هستید از جانب مجلس خبرگان، مایه امیدواری و تسکین است.آیت اللّه میرزا هاشم آملی به اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام بسیار عشق می ورزید. هرگاه نام امیرمؤمنان علی علیه السلام را می آورد، اشک در دیدگانش حلقه می زد و زمانی که از خواب بر می خاست، به شوق امیرمؤمنان بر آن حضرت درود می فرستاد و می فرمود: “السلام علیک یا امیرالمؤمنین و رحمة اللّه و برکاته”.ایشان در مجلس عزایی که در ده شب اول ماه محرم درمسجد اعظم قم بر پا می کرد، با صدای بلند گریه کرده و اشک می ریخت. هر صبح جمعه هم در منزل ایشان مجلس ذکر مصیبت امامان بر پا بود و این سنت نیک را سالیان طولانی ادامه دادند. آیت اللّه میرزا هاشم آملی به زیارت عاشورا و جامعه کبیره اهمیت می داد و آن دو را بسیار می خواند.مرحوم آیت اللّه العظمی میرزا هاشم آملی، یکی از چهره های سرشناس مبارز بود که با شروع برنامه های ضد اسلامی رژیم منحوس شاهنشاهی، در قالب تصویب قانون انجمن های ایالتی و ولایتی در سال ۱۳۴۱ ش، عمق فاجعه را احساس کرده و بی درنگ به میدان آمدند، به طوری که نام ایشان همواره ذیل اعلامیه های دسته جمعی مراجع تقلید دیده می شد. خانه اش محل شور و گردهمایی مبارزان و دیدگاه وی، روشن گر راه مبارزه بود. هم چنین نماز جماعت ایشان در حیاط مدرسه خان (آیت اللّه بروجردی فعلی)، محل اجتماع روحانیان مبارز بود.آیت اللّه العظمی میرزا هاشم آملی، در پی تدریس طولانی درحوزه های علمیه نجف اشرف و قم، شاگردان بسیاری را در محفل درس خود پرورش داد و آنان رابه سر منزل مقصود رسانید. شاگردانی که از اساتید و علمای بزرگ حوزه های علمیه به شمار می روند. آیت اللّه جوادی آملی که مدت پنج سال در درس ایشان شرکت کرده بود، درباره استادشان می گوید: “مرحوم آیت اللّه میرزا هاشم آملی، بسیار به پرورش شاگرد علاقه مند بودند و تقریرات درس را دقیقا مورد مطالعه قرار می دادند”. برخی شاگردان آن بزرگوار عبارتند از: حضرات آیات مکارم شیرازی، شیخ جوادتبریزی، محمدهادی معرفت، صالحی مازندرانی، محمدی گیلانی و سید جعفر کریمی. علی لاریجانی، رئیس مجلس شورای اسلامی ، صادق لاریجانی، استاد حوزه علمیه قم و مدرس علم کلام و فلسفه اسلامی و رئیس قوه قضاییه، محمدجواد لاریجانی، استاد دانشگاه، عضو شورای امنیت ملی کشور، عضو کمیسیون سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی و رئیس مرکز پژوهشهای مجلس و مرکز تحقیقات فیزیک نظری و ریاضیات،فاضل لاریجانی، عضو کمیسیون مشورتی شورای عالی انقلاب فرهنگی. باقر لاریجانی، داماد علامه حسن زاده آملی، پزشک و فوق‌تخصص غدد، استادیار دانشگاه تهران و رئیس دانشگاه علوم پزشکی تهران از فرزندان ایشان هستند.آیت اللّه العظمی میرزا هاشم آملی در رفتار و گفتار به اولیای خدا علیهم السلام اقتدا کرده بود. خوش بیان، خوش برخورد و خوش اخلاق بود. با مردم مأنوس بود و بیش تر کارهای دفترش را خود انجام می داد. آیت اللّه جعفر سبحانی درباره ویژگی های اخلاقی آن بزرگ می فرماید: “آیت اللّه میرزا هاشم آملی، مردی مهربان و بسیار خوش مجلس بود. در بحث و گفت و گو جانب انصاف را از دست نمی داد و از شرایط زمان دور نبود و ضرورت ها را درک می کرد”. دکتر سید جعفر شهیدی نیز که مدتی با آیت اللّه میرزا هاشم آملی رحمه الله در نجف همراه بود درباره ایشان می گوید: “ایشان خلق و خوی نرمی داشت و بسیار متواضع و غالبا بشاش و گشاده رو بودند”.آیت اللّه میرزا هاشم آملی، از اوان جوانی در تحصیل دانش بسیار کوشا بود و هیچ چیز او را از این کار باز نمی داشت و در سایه همین کوشش ها بود که توانست قله های رفیع علم و دانش را فتح کند. ایشان به تدریس نیز بسیار اهتمام می داد و حتی در مواقع بیماری هم از آن دست بر نمی داشت.یکی از شاگردان قدیمی ایشان می گوید: “روزی آیت اللّه العظمی آملی به درس تشریف آوردند و علائم بیماری در چهره ایشان نمایان بود، فرمود: من امروز تب داشتم و حالم مساعد نبود، ولی برای تعطیل نشدن درس آمدم”. آیت اللّه حسن زاده آملی نیز می فرمود: “روزی به دیدن و عیادت ایشان رفتم، مشاهده کردم آقا سخت مضطرب است وبی تابی می کند. عرض کردم: آقا، چرا این قدر بی تاب هستید و مضطربید؟ فرمود: بی تابی من برای این است که درسم تعطیل شده است”.آیت اللّه میرزا هاشم آملی علاقه ویژه ای به حضرت امام رحمه الله داشتند و همواره از رهبر کبیر انقلاب اسلامی، با عنوان “امامُ المسلمین” یاد می کردند. ایشان پیروی از دستورهای حضرت امام رحمه الله را واجب دانسته و می گفتند: “نظر من در مسائل کشور همان است که امام می گویند”. هنگام پیروزی شکوه مند انقلاب اسلامی و ورود پربرکت حضرت امام رحمه الله به ایران اسلامی، آیت اللّه میرزا هاشم آملی در پیامی، پیروزی انقلاب و تشریف فرمایی امام را گرامی داشته و مدتی بعد به تهران رفته و همراه با شهید مطهری، در مدرسه رفاه با حضرت امام رحمه الله ملاقات کردند.سرانجام روح والای آیت اللّه العظمی آملی، پس از ۹۱ سال تلاش و کوشش در راه و گسترش معارف اسلامی و پشت سر نهادن یک دوره بیماری، در عصر روز جمعه چهارم رمضان ۱۴۱۳ ق (۷ اسفند ۱۳۷۱ ش) به آسمان ها پرکشید. پس از تشییع باشکوه، پیکر مطهر آن مرحوم به آرامگاه ابدی انتقال یافته و در حرم مطهر حضرت معصومه علیهاالسلام مسجد بالاسر، کنار مرقد مرحوم شهید مطهری رحمه الله و علامه طباطبایی رحمه الله به خاک سپرده شد.

این متن توسط آقای مرتضی هندویی گردآوری شده است.

ژنرال 13 ساله‌ی آملی که فرمانده سپاه سوم صدام را به زانو در آورد

برگرفته از سایت شمال نیوز

لینک مطلب در سایت شمال نیوز (اینجا)




شمال نیوز: روز پنجم، دشتی تفتیده و سوزان, «هفتم خردادماه 1365» حوالی بصره، عراقی ها هزاران اسیر بسیجی را با دست های بسته و زخمی، خسته و تشنه، که از شلمچه و فاو اسیر گرفته اند، را در یک حصار توری، مانند یک قفس، پشت دروازه های بصره، زیر آفتاب داغ و سوزان عراق، بدون آب و غذا، نه سقفی نه دیواری، نه سایه و سرپناهی، برای بازجوئی های نخست و تخلیه ااطلاعات جنگی نگه داشته اند.

با هر سوالی که بازجوهای بی رحم عراقی از اسرا  می پرسند، در پاسخ می گویند: «حرس الخمینی» و با حرص و ولع، با مشت و لگد، با قنداق تفنگ و پوتین، تو سر بچه ها می کوبند.

از نقطه ائی که در شلمچه اسیر شده بودیم، همه بیست و هشت نفر ما را با دست های بسته، کاروانی، کتک زنان می کشیدند به طرف بصره می بردند. از خط اول دوم و سوم جنگ که گذشتیم، خاکریز به خاکریز جمع ما زیاد تر می شد، و هرچه عقب تر می رفتیم، با دشمنی تند خوتر و وحشی تر روبرو می شدیم، و اینجا نقطه اوج رنج اسارت است.

سه روز بود که ما را آورده اند، خیلی از بچه ها گلوله خورده اند، ترکش خمپاره، موج گرفته بودند، عده ائی نیز با دست و پای قطع شده، جسمی پاره پاره، بدون هیچ درمان اولیه، روی زمین سخت، زیر آسمان سوزان، با حالی غریبانه، اینجا توی این قفس، تو گوئی عصر عاشورا دیگر بار تکرار شده است.
 
من بودم و رسول کریم آبادی، حسین برومند، شعبان صالحی و شعبان نائیجی و سعید مفتاح و دیگر همرزمانم از گردان یارسول، بیست و هشت نفر با هم در شلمچه اسیر شدیم. رسول از ناحیه ران هردو پایش، تیرخورده بود، تیرکالیبر، بالای پیشانی اش هم یک گلوله سیمینوف نشسته بود، حسین برومند هم یک تیرکلاشینکف به ساق پای چپش خورده بود.

رسول بخاطر شدت جراحت اش، و خون ریزی زیاد، بصورت اغماء و تبدار افتاده است.

ساعت ده صبح، روز هشتم خرداد، ناگهان چند اتوبوس وارد حصار می شوند، اعلام کردند که می خواهند زخمی ها را برای درمان به شهر بصره ببرند، تند و عجو.لانه هر چه اسیر زخمی بود، سوار ماشین ها کردند، زخمی ها را که بردند، تانکر های آب  آمدند و محوطه چند هزار متری را آب پاشی کردند.

سرباز های عراقی سراسیمه این سو آن سو می دویدند، بچه های کم سن و سال را از جمع کل اسرا جدا کردند. دست من را گرفتند. جلوتر از همه جوری که خوب دیده بشوم. بار اولشان نبود، هربار که چنین رفتاری را انجام می دادند، یک ساعت بعد خبرنگاران، یا از صلیب سرخ به داخل حصار توری می آمدند و ما خوب می دانستیم که می خواهند از نظر تبلیغاتی نشان بدهند، جمهوری اسلامی ایران، مرد جنگی ندارد، بچه های کم سن و سال را به جبهه می آورد.

هنوز یک ساعت از این هول ولای سر بازهای عراقی نگذشته بود، کلی خبرنگار، عکاس، فیلمبردار مرد و زن، ریختند داخل حصار؛ از هند و فرانسه، آمریکاه شوروی، انگلیس، آلمان، پاکستان، ترکیه، قطر، عربستان، از همه کشور های دنیا آمده بودند.

باقیمانده داستان را در ادامه مطلب دنبال کنید.

ادامه نوشته

شعر آمل

رسیدم به آمل شهر هفت رنگ

همه عارف و شاعر و مرد جنگ

بزرگان ایران زمین و بزرگان شهیر

ز میر حیدر و فخر رازی و ابن جریر

چو باشد نگینی بروی رود هراز

در آنجا شدم با خدا راز و نیاز

رسیدم به شهر عشاق جهاندار

سرای خوبان بزرگان دادار

شهری که دارد به خود بام ایران

از آنجا که آرش کشیدست کمان

به شهری که خاکش طواف انبیاست

بی نیاز و با نیازش بی ریاست

که باید بگفت این شهر خداست

همانا که الحق این را سزاست

دریا و جنگل و گل و بلبلش

کنم شکر خدا که داد این صفاتش

متن پیام امام صادق (ع) به مردم آمل و ساری

ای مردم مسلمان و ای گروه با ایمان که خداوند امثال شما را زیاد کند، آگاه باشید که خداوند از شما نماز، روزه، زکات، حج، جهاد، اعمال شایسته و بیزاری از اعمال حرام را خواسته است. پیامبر اکرم (ص) از شما خواسته است تا جهت نجات در آخرت، به دستورات خدا تمسک جوئید، تا در شمار مومنان راستین باشید. ما جهت تبلیغ این امور، جناب مفخرالصلحا و المعالی مولی المجدالدین علی مکی را به سوی شما مردم آمل و ساری و حومه، گسیل داشتیم، آنچه می گوید، اطاعت کنید، وجود او را قدر بدانید و طبق دستور من، وی را گرامی بدارید، چنان که خدا در قرآن فرمود: «از خدا و پیامبر و والیان امرتان پیروی کنید».

این نامه در سال 136 هجری قمری نوشته شده است.

شعر محرم . شاعر ابوالفضل بادپا

شنیدستی که بیدستی،میان ارتش پستی،علم بردوش میگیرد،چو مشک آب طفلان حسینش را،به دندان و گهی آغوش میگیرد،امانا العجل رحمی،من عباس و یاس و چشمه احساس،دو دستم را بدادم از سر اخلاص،که طفلان حسین،چون منتظر در خیمه ی عباس،عموی مهربان آید،دهد با مشک آبش قطره آبی،ز سوز تشنگی طفلان ندارند قدرت و نایی،عجب دلخوش رقیه میکند طفلان مولا را،عمو آید بگیرد در بغل ما را،دهد آبی و بازی میکند با ما،حسین دنبال عباسش سوار بر ذوالجناحش شد،برفت و تا رسید بر پیکر صد پاره عباس،بدید آنجا دو دستی را جدا از پیکرعباس ، چو مشک اش را به دندانش،علم بر دوش رعنایش،شنید آنجا پیام یا اخا ادرک اخا را از لب عباس،به ناگه مادرش زهرا بآمد در بر عباس،گرفت عباس به آغوش اش و بوسید آن دو بازو را،بگفتا مرحبا عباس،بگفتا مرحبا عباس،تقدیم به تمامی علمداران نهضت جهانی حسینی(شعر از: ابوالفضل بادپا )

محرم آمد و ....

بازباران باترانه..میخورد بربام خانه

یادم آمدکربلارا

دشت پرشوروبلا را

گردش یک ظهرغمگین

گرم و خونین

لرزش طفلان نالان

زیرتیغ و نیزه ها را

باصدای گریه های کودکانه وندراین صحرای سوزان

میدود طفلی 3ساله

پر ز ناله

دلشکسته

پای خسته

باز باران قطره قطره

میچکد از چوب محمل

آخ باران!

کی بباری بر تن عطشان یاران؟

تر کند از آن گلو را

آخ باران!...

آخ باران!...


فرا رسیدن ماه محرم را به همه حق طلبان و آزادگان جهان تسلیت عرض می نمایم.

بخشی از ابیات تبری علامه ذوالفنون ابوالفضائل حسنزاده آملی (حفظه الله تعالی)


رمضان، ماه میهمانی خدا بر تمام مسلمین جهان مبارک باد

آمد رمضان، هست دعا را اثری

دارد دل من شور و نوای دگری

ما بنده عاصی و گنهکار توییم

ای داور بخشنده به ما کن نظری

آمل نگین جهانی در قلب شمال کشور به شهر اسلام ظلم شده دگر ما به آن ظلم نکنيم

به شهر اسلام ظلم شده دگر ما به آن ظلم نکنيم
آمل شهر هزار محور , هزار سنگر
با عرض سلام به مسئولين کشوري , استاني , و شهري
آمل اولين پايتخت اسلام و شيعه علويان اولين پايتخت کهن شهر ايران و  جزو اولين هاي ايران  پايتخت زيبايي ها مفاخر و مشاهير و صنعت و علم بدون هيچ مقدمه اي به اصل مطلب رجوع مي کنيم اصل مطلبي که چندين سال است که آمل از نداشتن آن رنج برده است  آمل با داشتن توانايي هاي کشوري و جهاني به آن توجه نمي شود مگر همين آمل در رشته ورزش توانايي بالاي ندارد قهرمان هاي استاني کشوري جهاني و بين المللي از نشان هاي قدرت اين ديار پهلوان خيز است چرا يک ورزشگاه فوتبال و خانه ورزشهاي رزمي و آکادمي در آمل و جود ندارد ؟ سوال من اين جاست مگر آمل پايتخت مشاهير و مفاخر نيست اکنون دانشمندان بزرگاني در علم و ادب و دکترا مهندسي و قيلسوفان و مفسران شعرا ادبا مقامات کشوري ار آمل وجود دارد مگر آمل زادگاه بزرگاني نيست که به هر کجاي ايران عزيز مي رويم گوشه اي از کار و افتخار اين کشور در دستان اين مردان به دست آمده چرا يک کميته تيبان در آمل وچود ندارد؟  آمل در قلب شمال زيبا و قلب استان مازندران وجود دارد  آمل انقدر تاريخي نيست که با وجود ? برابر بودن قدمت پل آمل از پل اصفهان آن وقت پل آمل رنگ نداشته باشد پل اصفهان مکان توريستي کشور؟ کجاي اين کار انصاف است کوتاهي از مسئولين آملي است چون به دنبال هويت اصلي خود نيستند . مگر مير حيدر آملي يکي از مردان تاريخ ساز اسلام در دنيا نيست پروفسور هانري کربن در مقدمه رصين و وزينش بر جامع الاسرار: سيد حيدر آملي يکي از بزرگترين متفکران مذهب شيعه و يکي از ارکان فلسفه و معنويت مذهب تشيع دوازده امامي است  کتاب  هاي مير حيدر در سوربن فرانسه تدريس مي شود حالا چگونه همه ياد راضي و ذکريا ابن سينا مي کنند آمل حيد آملي نه اين حق نيست  در تعطيلات همه بر بارگاه اين بزرگان مي روند اما دريغ از پ بازديد از مرد تاريخ ساز اسلام و شيعه اي که ما از ان دم مي زنيم چرا : چون يک نظارت و يک تبليغات و يک امکانات در آمل وجود ندارد تا از آن استقبال شود حقم دارند وقتي به شهر هراز و دماوند هزار سنگر با شهرت جهاني مي آيند که مثل روستا بايد در چادر بدون هتل بخوابند حق است که نيايند  ان وقت شما از پروژه هاي کوچک ابر پروژه مي سازيد ؟ به حق است که مي گويند آمل از داشته ها استفاده نميکند آيا من مسئولم يا شماها ؟ برويم به بحث غيرت و خاک اين مرز بوم جالا سوال من اينجاست دروازه شهر آمل رودهن فعلي مگر نبوده حالا چطور شده با نصب يک بنر در امام زاده هاشم آمل کاري انجام نمي دهيد آيا گرفتن بنر و گذاشتن بنر حوزه آمل سرمايه ميلياردي ميخواهد؟ نه دگر اين نيست مسئولين محترم اين جا شهر آمل است شهر هزار سنگر شهر عشق و شور وفاي دلاور مردان اسلام که اگر باز هم لازم باشد خود دست به کار مي شوند هزاران هزار سنگر مي سازند  بيانيه دادن اسان است و مرد عمل بودن اسان تر ولي شما هيچ کدام را به درستي انجام نمي دهيد  از شما ميخواهيم هرچه زودتر پيگيري شود آقاي فرماندار عزيز حرف نزنيد عمل کنيد. اگر آمل توريستي شود در آمد زا مي شود چون آمل مملو از مکان هاي توريستي و گنجينه هاي تاريخي و زيبايي و تفريحيست اگر شهر را زيبا و مملو از اماکن تفريحي مثل تلکابين پديده شانديز  و مجموعه  توريستي بين المللي کنيد  براي شهر سود دارد چرا دنبال بودجه نيستيد مگر شهر هاي کوچک دگر که الان توريستي شده چگونه است نصف پيشينه تاريخي و  شهرت آمل را ندارند ولي بودجه ميگيرند جذب سرمايه گذار هم سود شهري هم آبروي کشور به آمل ضلم شده دگر شما  به آمل ظلم نکنيد نياز اصلي آمل با داشتن ۶۴% صنعت استان و داشتن چندين درصد بالاي کشوري و جهاني نياز چندين ساله  فرودگاه و مترو را در خود مي بيند چرا آقايان توجه نمي کنند مگر شهري آمل خونش کم رنگ تر از شهرهاي دگر است... در آمل کمبودش هزار سال حس مي شود هتل هاي بين المللي و مکان هاي تفريحي ..مگر بليران و اليمستان و هراز آمل و غيره نگين زيبايي نيست پس چرا يک امکانات در آن فراهم براي توريست نيست ما از مسئولين کشوري ميخواهيم نگاه ۱۰۰% ويژه به آمل داشته باشند چرا که حق آمل يکي از شهرهاي مهم کشور اين نيست  بازهم مي گوييم  ما از داشته هاي خود استفاده نمي کنيم چندين مکان ها هستند در آمل مير حيدر و آتشکده و...   شما عقب افاديد از کار.. چرا به حال خود رها کرديد در حالي که در اصفهان و شهر هاي ديگر ار سمبل هاي شهر خود براي جذب ديدني ها و توريست استفاده مي شود بيايد سرمايه گذاري در داشته هاي که داريم استفاده  کنيم  بخدا تمام حرف هايم را با اشک نوشته ام  از از خدا ميخواهم اين شهر را نجات دهد و چرا از حق خود دفاع نمي کنيد و مصوبه ها بزرگ در شهر احداث نمي شود آمل پرستيژ کلان شهري را دارد ما از نماينده آقاي يوسفيان ميخواهيم به اين امر بزرگ و ? نماينده شدن و پس گرفتن روستاهاي آمل که الان يک شهر شده توجه کرده و ما ايراني ها و آملي ها و هم استاني هاي عزيز خواستار گرفتن روستاهاي آمل و ? نماينده سدن و احداث دباره بندر آمل و تبديل آمل به کلان شهر هستيم  شهرها به دنبال بودجه و مصوبه هستند و مسئولين آمل به دنبال مصاحبه درباره سياست آخر چقدر ضلم در حق آمل آمل نياز به چندين رو گذر و زير گذر دارد و موزه بين المللي دارد و اينکه آقاي طاهايي مگر آمل جز استان نيست پس چرا هميشه مصوبه ها و حمايت ها از مرکز استان که در ساري است  که مرکز هم نمي شود وحمايت شما از  شرق غرب است پس ورودي مازندران چي ؟ دگر خون مردوم امل به جوش آمده  آمل از همه ي شهر ها فايل هاي بهتري دارد   مگر گداشتن همايش بين المللي براي خارجيها الزامي است يا براي ايراني ها بزرگان آملي ايراني هستند بايد براي آنها همايش بين المللي گذاشت و ما امسال مي خواهيم اين شهر حق خودش را بگيرد و حقش را بدهيدآقایان مسئواین استانی مگر آل شهری نبود که روستاهای اطراف را به شهر تبدیل کرد حالا آمل شهر کوچک شده و مرکز بودجه شهرهای دگر؟ واقعا تاسف بار است فرمانداري و مسئوليت در اين شهر يعني نظام دقيق پاسخگويي به همه تاريخ و همه کساني که اين شهر در برجستگي ها مديون انان مي باشد به علما و بزرگان تاريخي اين شهر ، به ايثار گري و از خود گذشتگي اين شهر ، به استعداد و توان بالاي مردم اين بلاد به شخصيت هاي که امروزه قله رفيع آبرومندي در نظام جمهوري اسلامي مي درخشند به نعماتي که خداوند به اين مردم از جهات مختلف جغرافيايي ، کشاورزي ، معدني ، کوه ، جنگل ، دريا و ... عنايت فرموده و چکيده آنچه را که عرض شد اين است که آمل را تابلوي توسعه و عمران و پيشرفت استان مازندران معرفي نمود ، همچنان که اين شهر دروازه ورود به استان و شمال و شرق و غرب کشورمان مي باشد نمادي از مظهر خدمت رساني و پيشرفت نظام جمهوري اسلامي باشد وسوال اين جاست چرا مي گوييد شهر براي مردم و خدمت گذار ما هستيم پس کجاست توجه به حرف حق مردم ؟ مباحث راه و ترابري ، موارد کشاورزي و برنج ، سيستم شهرسازي و مبلمان شهري بحث سيستم حمل و نقل ريلي و يا منوريل ، شبکه هاي  آب و فاضلاب شهري , تاسيس مجمعي از نخبگان و انديشمندان اين شهر جهت مشاوره از آنان در اداره شهر و تقويت روحيه نقادي در اعضاي آن از و آمل حتي يک سايت ندارد نياز به سايت براي  بازديد مرم سايت جامع سايت ورزش ساخت هنري  و ساخت سايت هتل آمل براي رزو بليت و ساخت سايت سد هراز و بازديد مردم از تغيرات تحولات اين پروژه عظيم و ساخت موزه
و ساخت فيلم 6 بهمن آمل براي جهان مسئولين مي تواند در فعاليت هاي ادارات و نهادها نوعي مصونيت از خطا و اشتباه ايجاد نمايد و يا به قولي آنان را در مسير کارشان بيمه نمايد در روز شاهد احداث و افتتاح و کلنگ  زني هزاران پروژه عظيم در شهرهاي کناري  که نه پيشينه آمل زا دارن نه موقيت آن را هستيم ولي آمل نه ما پروژه نداشتيم پل روگذر امام زاده عبدالله را 2بار احداث کرديم اين يک افتضاح است
ساخت ساختمان آرامستان آمل در حد آرامستان ساخت شهرداري و ديگر بخش هاي ديگر آمل در حد آن الزاميست در حال حاظر خانهاي قديمي دفتر کار شده و اين تاسف و فاجغه است ساختمان سوخته در وسط شهر آمل را خراب کنيد بسازيد يک نماد زشتي به شهر ميدهد چنين ساختمان هايي و در حد نيست ,تاسيس مراکز عظيم فرهنگي ، علمي ، تجاري و بازرگاني و
تجاري و صنعتي باشد و حرف آخر من چرا آمل زيبايي ندارد در مرکز شهر خانه هاي سوخته وجود درد اين نماد شهر بايد باشد يا زيبايي ؟آقاي رئيس جمهور محبوب دکتر محمود احمدي نژاد نگاهي بکنيد پروژه هاي بزرگ و مصوبه هاي بزرگ در آمل اجرا کنيد. مگر خيابان هاي ديگر آمل جزئ آمل نيستند پس چرا نه اسفالت دارند نه عقب نشيني شده است از شما عاجزانه مي خواهيم همين الان به اين امرهاي مهم بررسي شود انتخابات مجلس هم نزديک است و هر کسي ميخواهد در دايره صندلي بهارستان  بنشيند وهرکسي آقاي رئيس جهمور آقايان  شهردار و فرماندار مي شود وهست  ما از او اين انتظارها و برگشت دادن آمل به هويت اصلي خود هستيم  با تشکر از مسئولين همشهري و هم خون هايمان مسئولين آملي و مردمان زنان غيور آملي شهر هزار سنگر شهر تشيع شهر فرشتگان و شهر علم ادب زيبايي آمل شهر آرش کمانگير
و تنها شهري که در وصيت نامه امام آمده آمل هست آمل را به زودي مرکز استان کنيد دين خود را به امام راحل و مردم محروم آمل ادا کنيد باشد که مرد باشيم مثل مردان  منتظريم
مسئولين کشوري آمل هم يک روز از کلان شهر ها بهتر بوده به دست برخي از مسئولين نا مسئول به اين روز اقتاده بيايد آمل را برگردانيد افتخاري ديگر براي کشور , آيا ميدانستيد آمل را چندين بار سيل برده و گرنا بيشترين مکان هاي تاريخي در اين شهر بوده و جالا همين هايي را که داريم خودمان با کارهايمان به زير سيل نبريمش.
واسلام
هندويي
{مقاله چاپ شود و اطلاع رساني و در سايت قرار بدهيد ممنون }

میلاد موعود مبارک.

میلاد منجی عالم بشریت حضرت مهدی موعود را به تمام حق طلبان و صلح طلبان جهان تبریک می گویم.

ما معتقدیم که عشق سر خواهد زد ***** بر پشت ستم کسی تیر خواهد زد

سوگند به هر چهارده آیه نور ***** سوگند به زخم های سرشار غرور

آخر شب ما سحر می گردد ***** مهدی به میان شیعه بر می گردد

یا امام زمان انتظار هم از نیامدنت بی تاب شد.

تهران مانند زنی است که پاهایش . . .

تهران مانند زنی است که پاهایش را روی هم می گذارد و سیگار «کنت» می کشد، عینک دودی می زند و «ودکالایم» می خورد، «بی کینی» می پوشد و حمام آفتاب می گیرد، اما وقتی پای صحبتش بنشینید، از اُمُلی و سبک مغزی و حمق و پرمدعایی و شلختگی و وراجی او، آدم تا سرحد مرگ ملول می شود.

دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن

کامنت های حسین شعبانزاده :

بادپا تعصب عجیبی به قلمرو جغرافیایی آمل دارد بنحویکه حرص وجوش میخوردکه یک وجب ازآمل بشودجزو نور یاتهران


وفرشادراعی هم دقیقا همین شیوه وایده رادارد
ادبیات نوشتاری اوبابادپاخیلی شبیه هم هست
کسانیکه اهل شعروادب هستند(مخصوصاشماحاج آقای کندلویی)بی تعارف میدانیدکه اشعاربادپابسیارسطح پایین وسبک وخنده دارست که علاوه برمضمون نامتناجس وبی سروته ازلحاظ وزن عروضی وقالب شعری هم کاملاناقص است
وفقط بایدخواندوخندید
طوریکه هیچ آدم حتی ناقص العقلی آنرادروبلاگش قرارنمیدهدولی فرشادراعی اشعاربی مایه بادپارادروبلاگش قرارمیدهد

................................................

حالا بنده سوال دارم شعبانزاده شما مگر آملی نیستید؟ اگر هستید پس چرا نسبت به شهر حساس نیستید و فقط به دنبال تخریب می باشید؟ شما خائن به شهر آمل هستید شما خائن به اسلام  تشیع هستید.. کم نبوده اند در تاریخ که در لباس میش همچون گرگ حمله می کردند و امروز شما در لباس اسلام در پی ضربه زدن به اسلام و علمای شهر هزار سنگر آمل هستید... امروز همه وبلاگنویسان شهر آمل افکار بی محتوای شما را شناسایی کرده اند. به شما میگویم جمعه بیا مصلی قدس باز هم حرف خود را می زنی و می گویی فرشاد راعی همان بادپا هست. می گویی همچون بادپا شعر می گوید پس بادپا هست.... (مجبورم توهین کنم چون شما از توهین هم گذشتید) احمق جان مگر هرکس که شعر محلی گفت بادپا هست... مگر هر گردی گردوست؟ کمی بصیرت داشته باش تو با اسم بصیرت دهی داری بصیرت کشی میکنی. و افرادی را هم که از موضوع خبر ندارند حرف های بی محتوایی تو را باور میکنند. گفتی شماره ای نشانی و یا چیزی بده تا شمارو شناسایی کنم. آقای بی فکر!!!!! اگر کمی فکر داشتید و از روی بی  عقلی کار نمیکردید می توانستی مشخصات بنده را از پروفایل بگیری. درضمن من چندین بار در وبلاگ شماره تماس خودم رو گفتم و این شما هستید که مشکوکید و با نام های مختلف اقدام به وبلاگ نویسی می کنید. باز هم می گویم روز جمعه همزمان با ورود استاندار در مصلی قدس هستم می توانیم ملاقاتی داشته باشیم.

شما منافق به آمل هستید و هدف شما از این کارها ایجاد تفرقه بین آملی ها هست. همین و بس

مه دل در التهابه

مه دل در التهابه ***** تَشِ سَرِ کِبابه
کله من خرابه ***** از حرفِ ناحسابه
مه بَمِردن ثوابه

مه جان آمل

مه جانِ آمِلِ بَوین ***** پارکِ دَمِ پِلِ بَوین
بهشتِ پِر گِلِ بَوین ***** آدِمای دِلِّ بَوین
شاعرِ بلبلِ بَوین
...........................................
یورِّ بَوین یِرِّ بَوین ***** تَن تَنه شرِّ بَوین
...کرشمه غرِّ بَوین ***** آمِل دِماوندِ بَوین
جنگلِ آمِلِ بَوین

چقدر خنده داره که ......

چقدر خنـده داره که ...
یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست ولی 90 دقیقه بازی فوتبال مثل باد میگذره

چقدر خنده داره که...
صد هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی با همون پول میریم خرید، مبلغ ناچیزیه

چقدر خنده داره که...
یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یک ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره

چقدر خنده داره که...
وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم، چیزی یادمون نمی آد که بگیم ، اما وقتی می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم.

چقدر خنده داره که ...
خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته، اما خوندن صد سطر از پرفروش ترین کتاب رمان دنیا آسونه.

چقدر خنده داره که ...
برای عبادت و کارهای مذهبی وقت کافی در برنامه روزمره پیدا نمی کنیم اما بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تا آخرین لحظه هم که شده انجام دهیم .

چقدر خنده داره که ...
شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می کنیم ، اما سخنان قرآن رو به سختی باور می کنیم.

چقدر خنده داره که...
همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد داشته باشند و یا کاری در راه خدا انجام بدند به بهشت بروند.

چقدر خنده داره ....... اینطور نیست ؟

دارید می خندید ؟ .......... دارید فکر میکنید ؟

این حرف ها رو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاسگزار باشیم که او خدای دوست داشتنی است

آیا خنده دار نیست که وقتی می خوایم این حرف ها رو به بقیه بزنیم خیلی ها رو از لیست پاک می کنیم. چون مطمئنیم که به چیزی اعتقاد ندارند.

این اشتباه بزرگیه اگه فکر کنیم اعتقاد دیگران از ما ضعیف تره

ابوجعفر محمد بن ایوب حاسب طبری

شمس الدین ابوجعفر محمد بن ایوب الحاسب الطبری از دانشمندان فعال در عرصه ریاضیات و نجوم، به ثلث آخر سده پنجم هجری، در طبرستان (آمل) است.

در ترجمه فارسی کتاب «تتمه صوان الحکمه» تألیف ظهیرالدین ابوالحسن علی بن ابی القاسم زید بن محمد بن الحسین البیهقی به سالهای میان 548 - 565 هجری قمری، که آن را ناصرالدین بن عمده الملک منتجب الدین منشی یزدی به سالهای 729 - 730 هجری قمری به فارسی در آورده و آن را «دره الاخبار و لمعه الانوار» نامیده، آمده است:

« محمد بن ایوب طبری، خداوند زیج به امثله نجومی و با فضایل علمی، صاحب دولت و حظ تمام بوده است. و از سخنان اوست که به بعضی از اکابر ری نوشته است:

شکیبایی و رادمردی، سستی را به توانایی مبدل گرداند و دشواری را به آسانی و مرد را به هر مرادی برساند و خداوند آن از هر باری سبکبار گردد. »

***

ضمن مباحث کتاب (زیج مفرد)، مواضعی هم هست که حاسب طبری به روزگار خود اشارت دارد:

« ما در روزگار خویش بر آن مثال کردیم و نگاهداشتیم، چنانک گفتیم، یافتیم اوج آفتاب و زهره اندر اول سال چهارصد و چهل و هفتم (447) از اول پادشاهی یزدجرد .... »

« ... ما بدین روزگار نگاهداشتیم، خواستیم که همین را رصد کنیم به روزگار سلطان ماضی، معزالدین ملکشاه ... سال بر چهارصد و پنجاه و دو (452) از تاریخ یزدجرد، اول جمادی الاول بود از سال چهارصد و هفتاد و شش (476) از هجرت ... »

« و شمار این در هر شصت و شش سال یک روز باز پس تر افتد، چنانک در روزگار ما، در سال هزار و سیصد و هشتاد (1380) رومی طلوع شرطین و غروب غفر اندر بیست و یکم ماه نیسان بود. »

که مطابقت دارد با سالهای 460 - 476 هجری قمری

***

در این صورت می توان با یقین بیشتر گفت که حاسب طبری در ثلث آخر سده پنجم هجری، فعالیت داشته است، و این فعالیت به شهر آمل بوده است:

« دانسته شد که تحویل پانزدهم ماه فروردین خواهد بودن از این سال که گفتیم، بعد نصف نهار، به طول نود، خواستیم که به طول شهر آمل ... باز آریم، بُعد چهار درج بود، ضرب کردیم در شانزده دقیقه ... »

« (پس کردیم) به شهر آمل ... سال بر چهارصد و پنجاه و دو از تاریخ یزدجرد ... »

« ... این سیم ماه فروردین است. بود نصف نهار این روز به یازده ساعت و بیست و یک دقیقه و جمله حرکتها این ساعت راست، که حاصل آمد به طول نود، خواستیم که به طول شهر آمل باز آریم، فراز گرفتیم برابر خشتاد و شش درج که طول آمل است، از اختلاف ساعت چندین دقیقه ... »

« ... عرض بغداد سی و سه درج و بیست دقیقه بود، خواستیم که ارتفاع نصف نهار آن روز بدانیم که آفتاب در پانزده درج و سی دقیقه ثور بود که ارتفاع نصف نهار آن روز شهر ما که عرض او سی و شش ... ما بین عرضین بغداد و شهر ما که آمل است، برآمد ... »

***

در سفیدی باقیمانده صفحه ای از کتاب زیج مفرد، تاریخ ولادتی اینچنین ثبت شده است:

« ... ولاده لدی جمادی الآخره لسنه خد الهجریه و لیله روز مهر من اسفندارمذ القدیم لسنه ثعو یزدجردیه، لیله روز بهمن من ماه بهمن الجلالی، لسنه تضز الخراجیه و لیله التاسع من ماه کانون الثانی لسنه 1519 رومیه اسکندریه ... »

« ولادت یافت به هنگام (هجدهم) جمادی الاخره سال 604 هجری و شب روز مهر (شانزدهم) اسفندارمذ ماه قدیم از سال 576 یزدجردی، شب روز بهمن (دوم) ماه بهمن جلالی از سال 597 خراجی و شب 9 ماه کانون دوم از سال 1519 اسکندری »


برگرفته از فصلنامه «آینه میراث» ویژه نقد کتاب، کتاب شناسی و اطلاع رسانی در حوزه متون که در ضمیمه شمار 11 سال 1385 به بررسی ابواب منتخب « زیج مفرد » تألیف شمس الدین ابوجعفر محمد بن ایوب الحاسب الطبری پرداخته است.

برگرفته از وبلاگ انجمن نجوم آماتوری حاسب طبری آملی : http://haseb-astro.blogfa.com

طالب آملی

طالب آملی از شاعران گرانقدر مازندرانی عصر صفویه است. او در ایام نوجوانی و جوانی به تحصیل علم پرداخت و در سن 15 تا 20 سالگی در علوم مختلفی چون هندسه، منطق، هیئت، فلسفه، تصوف و خوشنویسی مهارت تمام بدست آورد.
طالب بنا به عللی نامعلوم از مازندران به کاشان رفت و در آنجا سکونت کرده و ازدواج نمود. اما پس از چندی از کاشان نیز ملول گشته به سوی مرو رهسپار شد. طالب در دربار حاکم مرو- ملکش خان از سوی شاه عباس حاکم مرو بود- راه یافت و قصایدی در مدح او سرود ولی پس از دو سال از مرو راهی دیار هندوستان شده رباعی زیر را طالب در این خصوص سروده است:
طالب گل این چمن به بستان بگذار بگذار که می شوی پریشان بگذار
هندو نبرد تحفه کسی جانب هند بخت سیه خویش به ایران بگذار
طالب آملی در آغاز ورود به هند چندان روی کام یابی ندید، او در شهرهای هند از جمله دهلی و ملتان سفر کرده سرانجام در لاهور به خدمت شاه ابوالمعالی رسید.
در قندهار غازی خان از امرای جهانگیری حکومت داشت که در فضل و ادب سرآمد دیگران بود. شهرت قدردانی های او طالب را مشتاق سفر به قندهار ساخت. طالب شعری ساخته به خدمتش فرستاد در آن خواهش حضور او نمود. طالب از اگره به راه لاهور و ملتان به قندهار رسید. اما به علت بارانهای موسمی چهار ماه مجبور به ماندن در ملتان شد.
غازی خان جهانگیری قدردانی های شایانی از طالب نمود و او را در سلک مقربان خاص خویش جای داد، طالب آملی نیز در قصاید غرّایی به مدح او پرداخت. از جمله:
تکلف نیست معشوق من است ار نیست ممدوحم
از آن این شعر عشق آمیز در مدحش سراییدم
غازخان جهانگیری در 1020ه.ق به دست غلام خود مسموم و مقتول گردید، برای طالب که مأمنی در قندهار نمانده بود ناچار به سوی هند عزیمت نمود و به اگره آمد. خواجه قاسم دیانت خان از امرای عصر که بر دربار جهانگیر راهی داشت از او قدردانی نمود و نامه ای به عنوان سفارش نامه به عبدالله خان فیروز جنگ حاکم گجرا ت نوشت، عبدالله خان هم طالب را به حضور خود خواست. طالب نزد او در گجرات رفت و مورد اعزاز و اکرام عبدالله خان قرار گرفت. طالب آملی برای آنکه به دربار جهانگیری راه پیدا کند بر وسایل گوناگونی متوسل شد از جمله با شاپور طهرانی شاعر معروف که پدرش عم حقیقی اعتمادالدوله پدر نور جهان بیگم ملکه نامور هند بود، طرح دوستی ریخته و به لاهور آمده به خدمتش پیوست. طالب به توسط شاپور یا وسیله دیگری به دربار اعتماد الدوله راه یافت، اعتماد الدوله نیز به ا و توجه خاصی نمود و منصب مهرداری خود را بدو سپرد. اما طالب که به جز شاعری کاری بلد نبود سستی های زیادی به خرج داد و سرانجام در شعری استعفای خویش را نوشت. سرانجام اعتماد الدوله او را به دربار شاهی آشنا ساخت. جهانگیر او را در سلک شعرای پایتخت قرار داد و در سال 1028 ه.ق او را به خطاب ملک الشعرایی مفتخر نمود. طالب آملی تا پایان عمر در دربار جهانگیر به نهایت عزت و احترام به سر می برد تا اینکه در سال 1036 ه.ق یکسال پس از مرگ جهانگیر، چشم از این جهان فرو بست

برگرفته از سایت طالب آملی : www.talebamoli.ir

دماوند آمل /خامُش منشـین سخن همی گوی! برگرفته از وبلاگ مهندس نصیری آملی

کوه دَماوَند کوهی در شمال ایران است که به عنوان بلندترین کوه و بلندترین آتشفشان خاورمیانه محسوب می شود دماوند  در قسمت مرکزی رشته‌کوه البرز در جنوب دریای خزر و در بخش لاریجان شهرستان آمل قرار دارد  قله دماوند که از نظر تقسیمات کشوری در استان مازندران قرار دارد،

 به هنگام صاف و آفتابی بودن هوا، از شهرهای تهران، ورامین ، قم و همچنین کرانه‌های دریای خزر قابل رؤیت است. نزدیکترین شهر بزرگ به این کوه لاریجان است .
شاید عظمت این کوه سفید پای دربند و تشابه اسم آن با شهر دماوند باعث توهم اخیر در مسئولان این شهر شده است وگرنه براساس تقسیمات کشوری دماوند در منطقه جغرافیایی استان مازندران و شهرستان آمل قرار دارد.         
اگر چه دماوند قله افتخار و سربلندی همه ایرانیان است  و هر ایرانی می تواند آن را از آن خود بداند اما نشانی دماوند در جغرافیای ایران ، مازندران و آمل جاودانه و همیشگی است  .     
و مسلما دماوند این اسطوره استقامت طبیعت خاموش نخواهد نشست و دست اندازان و معاندان جغرافیای طبیعی مازندران را پشیمان خواهد کرد    

 ای  دیـو  سپیــد  پـای  دربنــد       ای  گنبـد  گیتی  ای  دمــاونــد

از سیـم به سـر یکی کـُله خـود       زآهن به میـان  یکـی کمـربنـد

با  شیـر سپـهـر  بستـه  پیمـان      با اخـتـر سعــد  کــرده  پیـونـد

تـو مـشــت درشــت روزگــاری     از گـردش قـرنهــا  پـس افکـنـد

ای مـشـت زمیـن برآسمـان شـو      بـر وی  بنــواز ضـربتـی چـنـد

تــو   قـلــب   فـســردۀ  زمینــی      از درد ورم  نـمـوده  یک  چـنـد

شــو  منـفجـر ای  دل  زمـانـــه       وان آتـش خود  نهفـته مپسـنـد

خامُش منشـین سخن همی گوی       افسرده مباش خـوش همی خـند

پنهــان مکــن  آتــش درون  را       زین سوخته جان شنو یکی پنـد

گــر آتـش  دل  نهـفـتــه  د اری       سوزد جـانت به جانـت سـوگنـد

حب الوطن من الایمان.

قابل توجه وطن فروشان و شهرفروشانی که مذهبی گرایی افراطی ذهن و عقلشان را باطل کرده است:

فی قول النبی صلی الله علیه و آله و سلم:

حب الوطن من الایمان.

قابل توجه افرادی باشد که تا می آییم حرفی از آمل این کهن دیار طبرستان و اولین خواستگاه  و مرکز حکومت علویان ایران و شهر عالمان و دانشمندان و دارالمومنین آمل بگوییم و افتخارات این شهر را بازگو کنیم، یا می گویند تعصب به آمل چشمتن را به روی دین بسته است و یا اینکه شعار "آمل سرای دماوند" را ایراد می گیرند. آقا اینها تعصب نیست، این وطن دوستی و حب وطن است. بنده واقعاً تعجب می کنم همچنین تفکراتی را در آمل می بینم. مردم آمل هوشمندند. یا اینکه میبینیم آتشکده باستانی شهر را بدون هیچ محافظتی واگذاشته اند. شاید فکر کردید اگر این آتشکده را به عنوان میراث فرهنگی بازسازی کنید زرتشتیان می آیند و در آن آتش روشن می کنند و آتش می پرستند. اگر همچنین تفکری دارید وای بر شما.

نمی خواهم وارد این مسئاله بشوم که آیا زرتشتیان دینشان آتش پرستی است یا نه ولی باید بگویم که پیامبر مکرم زرتشتیان را از اهل کتاب معرفی کرد و به خاطر همین در دوره های بعد از آنها جزیه میگرفتند. این را گفتم تا مسئله روشن شود. فردا برای ما شایعه نکنید طرف زرتشتی است. ما باید کاری کنیم که زرتشتیان موجود به دین اسلام گرایش پیدا کنند.

قابل توجه مسئولین فرهنگی شهرستان آمل

در حوزه فرهنگی مسئولین محترم شهرستان آمل باید نکات زیر را در نظر داشته باشند.

1.      همایش بین المللی ملک الشعرا طالب آملی که قرار بود در دی ماه 89 برگزار شود ابتدا به اسفند 89 و سپس به اردیبهشت 90 موکول شد. ولی چرا هیچگونه تبلیغاتی مبنی بر جذب مقاله صورت نمی گیرد؟ نکند می خواهید این همایش بین المللی را با تعداد معدودی مقاله به پایان ببرید.

2.      مسئولین فرهنگی شهر باید ببینند در مناسبت های مختلف، در شهر آمل به عنوان اولین خاستگاه حکومت علویان چه کارهایی انجام داده اند و در پی بررسی و حل نقاط ضعف آن برآیند.

3.      در رابطه با برگزاری همایش ها برای بزرگداشت و معرفی مفاخر و مشاهیر آمل چه کارهایی انجام شده؟ آیا از نویسندگان کتاب های در مورد مشاهیر و همچنین تاریخ آمل حمایت کافی می شود؟ بنده به جد می گویم، آملی که حداقل نیمی از مفاخر، دانشمندان، عالمان، مشاهیر و شاعران مازندران را پرورش داده و امروز نام دانشمندان و تاریخ نویسان آملی در جهان می درخشد، چقدر از بودجه فرهنگی استان را به خود اختصاص داده است؟ چرا در آمل برای علمای گذشته سالگرد و همایشی در خور شأنشان گرفته نمی شود؟

4.      آیا می دانید فضای سینما بهمن آمل خفه است؟ و آیا می دانید سینما بهمن دیگر کیفیت خوبی ندارد؟

5.      در ساخت مجتمع های فرهنگی چقدر تلاش صورت گرفته؟ آیا وقت آن نرسیده که برای آمل یک اردوگاه خوب تدارک ببینیم؟ یا اینکه هنوز باید چشم به اردوگاه شهید باهنر کرسنگ داشته باشیم؟

6.      از فضای مسابقات والیبال کاله آمل در ورزشگاه پیامبر اعظم بهرین استفاده فرهنگی را ببرید. حالا که شرکت کاله که خود افتخاریست برای آمل این تیم را برای آمل آماده کرده و به ورزش تیمی شهر جانی دوباره داده شما به جای بالا بردن پول بلیط و حاشیه سازی از این حرکت استفاده کنید.

7.      چرا بلوارها و میادین شهر از حضور تندیس مشاهیر آمل بی نصیب است؟ فقط یک تندیس داریم آن هم تندیس سید میرحیدرآملی. پس کجاست تندیس طالب آملی، میرزا اقوام الدین مرعشی آملی، میرزا هاشم آملی، و یا تاریخ نویسان بزرگ اسلام ابوجعفر محمد بن جریر طبری آملی و دیگر علما و دانشمندان آملی که بردن نام این شریفان به درازا می انجامد. و یا اینکه چرا در ورودی ها و ابتدای حوزه استحفاظی شهرستان تابلوی خوش آمدگویی آبرومندانه ای در حد اولین مرکز حکومت علویان با اینهمه مشاهیرش وجود ندارد؟ چرا تعداد کمی از خیابان های شهر به نام مشاهیر است؟ یکی که خیابان شیخ فضل الله نوری (شیخ فضل الله در آمل میزیسته و در آمل کسب علم کرده) و دیگری خیابان طالب آملی که به دلیل فرهنگ سازی بد، این خیابان به نام جاده محمودآباد مانده است. دیگر خیابان ها چه؟ شما اول خیابان ها رابه نام مناسبت ها و مشاهیر آمل نامگذاری کنید، اگر اسم کم آوردید که نمی آورید از نام های دیگر استفاده کنید.

8.      و مهم تر از همه، مراسم بزرگداشت حماسه 6 بهمن آمل را امسال باشکوه تر برگزار کنید. نمی بینید دشمنان چه تبلیغات زیادی علیه این حماسه می کنند؟ در ضمن برای سخنرانی بهتر است از سخنرانان و صاحب نظران آملی دعوت کنید. خوشبختانه آمل صاحب نظر و سیاس و عالم کم ندارد. از علما و بزرگان شهر هم دعوت بشود تا در این مرلسم شرکت کنند و با نور خود مجلس را نورانی تر کنند.

9.      و سخن آخر با روابط عمومی ادارات و نهادهای شهرستان آمل.!! حرف های خود را در رسانه های شهری با مردم بزنید. پررنگ تر باسید نه اینکه کنج عزلت اختیار کنید. و نقد را بپذیرید و از آن نترسید. نقد لازمه پیشرفت هر جامعه است.

فرشاد راعی

خامِه  شِعر بَوِم از شهر شهیدون

آمِل شهر هِزار سنگر لالِه گون

اَتا شو دِشمن کافِر بی دین

هاکِرده حمله بر اَمِه سرزمین

چِهلتا جونه خِوش قَدو بالا

بیینِه اِلگوی اَمه جوونا

چِهلتا پَروانِه  به دورِ یک شِمع

هِدانِه شِه جانه تا دَبوشِه شمع

شِشُم بَهمَن سالِ شَصت خِدایا

شَبِ حَماسِه ی اَمِه جَوونا

اِمامِ اُمَتِ دِل شاد بَییه

شِشُم بَهمَن شَبِ عِزت بَییِه

عَجَب کاری هاکِردِنِه جَوونا

دَوِسِنِه هِزار سَنگَر جَوونا

زَنو بچه پیرو جِوون بِمونِه

دَوِِسِنِه هِزار سَنگَر شَبونِه

آمِل اُون شو غَرقِ خون بَییِه

اَمِه دِشمنای چِش کور بَییِه

شَهیدون اِلگوی ایرون بَیینِه

شَهادَت نصیبِ چِهل تَن بَییِه

*************************


معنی شعر به فارسی و انگلیسی


Meaning of poetry in Persian and English

 

میخوام شعر بگم از شهر شهیدان

I want to tell the city Poetry Martyrs
شهر لالگون هزارسنگر آمل
City Lalgvn Hzarsngr Amol
یکی ازشبها دشمن کافر بی دین           
An ungodly infidel enemy Azshbha
حمله و یورش به سرزمینمان برد

Assault-range land attack
چهل تا جوان خوش قد و قامت
Welcome to Forty young stature
الگوی تمام جوانان مان شدند
Pattern of all our young people were
چهل تا پروانه به دور یک شمع
Forty butterfly around a candle
جان خودشان را دادند تا شمع همچنان باشد
John gave up their candles are still
خدایا ششم بهمن سال 60
Lord VI February 60
شب حماسه ی جوانان ما
Epic nights of our youth
دل امام امت شاد شد
Dell Ummah Imam Khomeini was Zyzshad
ششم بهمن شب عزت و افتخار شد
Dignity and honor of the sixth night of the Persian month Bahman was
عجب کاری کردند جوانان
What do young people have
به یک باره هزارسنگر برپا کردند
About staged a Hzarsngr
زن و بچه و پیر و جوان آمدند
Women and children and young and old came
شبانه هزار سنگر برپا کردند
Staged nightly thousand trenches
آن شب آمل غرق در خون شد
Amol That night was drowned in blood
ولی با این کار چشم دشمنان این شهر کور شد
But the enemies of this city's eyes were blinded
شهیدانمان الگوی تاریخ ایران شدند
Patterns were Shhydanman on Iran
شهادت نصیب چهل تن شد
Forty tons of testimony portion was

مبارکباد تیر ماه سیزه شو و 14 آبان روز ملی مازندران

که مازندران شهر ما یاد باد       همیشه برو بومش آباد باد

جشن باستانی تیر ماه سیزه شو و 14 آبان، سالروز تأسیس اولین حکومت علویان و شیعیان دوازده امامی در ایران به افتخار مازندران با مرکزیت آمل مبارکباد.

جای بس خوشحالیست که مردم در حفظ این آیین های باستانی کوشا شدند تا فرهنگ غنی مازندران همچنان باقی بماند. آیین باستانی تیر ماه سیزه شو همچنان در آمل حفظ می شود. سه شنبه شب فرهنگ و ارشاد اسلامی آمل این جشن را برپا کرد و فردای آن روز لیتکوهی ها در غرب آمل در زمین ورزشی شهدای لیتکوه این جشن باستانی را اجرا کردند. که البته گفته شده که صدا و سیمای مازندران برای تصویربرداری از این جشن وجهی دریافت کرد. جای بس تأسف است، صداوسیما که باید در حفظ این فرهنگ غنی کوشا باشد در مقابل دریافت وجه این جشن را به تصویر می کشد. کاری نداریم...

جا دارد 14 آبان، روز مازندران را گرامی بداریم. خوب است بدانیم دلیل این نامگذاری تشکیل اولین حکومت علویان و شیعیان دوازده امامی در مازندران به مرکزیت شهر آمل است. مسئولین فرهنگی شهرستان آمل گوشزد میکنم، شما به عنوان مسئولین یک شهر علوی که اولین حکومت علوی را در ایران تشکیل داد مسئول هستید. شما باید آمل را یک شهر تمام علوی کنید. آمل باید نماد شهرهای شیعه نشین باشد.  نباید بگذارید که آمل از مسیر علوی بودنش خارج شود. برای ترویج هرچه بیشتر این فرهنگ شما باید تمام تلاش خود را بکنید. باید بگونه ای عمل کنید که اگر کسی وارد آمل میشود جرأت فساد و کار غیر اسلامی نکند و با خود بگوید که این شهر مقدس است. شما باید این احساس را در مردم بوجود بیاورید که آمل شهری مذهبی است. شما باید از ظرفیت های شهر آمل در این زمینه استفاده کنید. چرا ما امروز در ابتدای راه های چهارگانه شهرستان آمل تابلوها و بیلبردهایی راجع به علوی بودن و مؤسس حکومت شیعه دوازده امامی نداریم. شما باید از ظرفیت های دیگر شهرستان آمل برای این کار استفاده کنید تا نه تنها مردم شهر، به آملی بودن خود افتخار کنند، بلکه مردم شهرها و روستاهای اطراف آمل دوست داشته باشند به آمل روی بیاورند. با پرداخت جایزه صد میلیون تومانی نمی شود روستاهای از دست رفته را بازگرداند، بلکه باید به داشته ها افتخارکرد تا همگان جذب این شهر زیبا و علوی و پرافتخار شوند. یکی از این افتخارات وجود علمای بسیار در طول تاریخ در آمل است، که اگر ما بخواهیم تندیس این علما و دانشمندان را در بلوارها و میادین شهر نصب کنیم قطعاً با کمبود جا مواجه خواهیم شد. امروز می بینیم که شهرهای دیگر یک عالم یا دانشمند دارند و روی آن سرمایه گذاری فرهنگی می کنند، در حالی که شهر ما با این همه عالم و دانشمند از این ظرفیت استفاده نمی کند و ما امروز فقط تندیس علامه میرحیدر آملی را داریم. یا یکی دیگر از افتخارات شهرستان آمل قدمت تاریخی آن است و یا دیگری وجود قله مرتفع و زیبای دماوند است که من امروز به جد می گویم شهر ما از هیچکدام از این ظرفیت ها به درستی استفاده نمیکند. مسئولین فرهنگی شهر باید به گونه ای از این ظرفیت ها استفاده کنند که جوانان ما به فرهنگ های غلط روی نیاورند، فرهنگ هایی همچون دعوایی بودن و زد و خورد کردن و افتخار کردن به اینکه فلانی اهل فلان شهر است پس باید از او ترسید. که همه ما می دانیم منظور بنده چیست. دلیل روی آوری به این نوع فرهنگ ها چیست؟ آیا واقعاً خلاً افتخار کردن به افتخارات آمل را متوجه نیستید؟ بنده طرح های خوبی برای بهره برداری از افتخارات آمل در جهت ارتقا فرهنگ علوی در این دیار علویان دارم که می شود آنها را اجرایی کرد.

همایش بین المللی طالب آملی، دی ماه در شهر آمل برگزار می شود.

نخستین کنگره بین المللی طالب آملی شاعر بزرگ و پرآوازه آملی در دی ماه امسال به میزبانی شهرستان آمل برگزار می شود.

با توجه به اینکه این هماش تنها همایش بین المللی امسال در مازندران است و در قالب برنامه های فرهنگی استان برگزار می شود، تعدادی از طالب شناسان ایرانی و هندی و کشورهای منطقه و نیز اساتید دانشگاه های داخلی و خارجی دعوت شده اند که در طول برگزاری همایش حضور دارند.

معاون کل اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی مازندران همچنین بیان کرد اکنون یک کرسی طالب شناسی در کشور هند وجود دارد و عنوان داشت: از همه اندیشمندان و صاحب نظرانی که آثار و یا تحقیقاتی در مورد زندگینامه طالب آملی دارند میتوانند در قالب مقاله به دبیرخانه همایش در شهر آمل ارسال کنند.

مسئولین محترم سعی کنند از این همایش به نحو احسن استفاده کنند و سالن همایش بزرگ و خوبی را به این کار اختصاص دهند. مثل سالن همایش دانشگاه های آمل و یا رستوران ها و تالارهای بزرگ شهر تا این یگانه همایش بین المللی مازندران آبرومندانه پیش برود. بهتر است به تاریخ کامل آمل و جاذبه های گردشگری آن هم گریزی زده شود.

نظر یکی از خوانندگان که ظاهراً وطن فروش یا بهتره بگم شهر فروشه و قوه غریب نوازی مازندرانی ها در ایشا

نظر خواننده محترم : کمی اغراق درسخنان حضرتعالی است هرجاکه کارخانه زیاد دارد قطب ان محصول شناخته نمیشود چرا دروغ میگی برادر احساس نمیکنی کمی در افراط بسر میبری هرچیزی حدی دارد شما خود را عضو شهر دارالمئومنین میدانید ایا شده راجب وظعیت فرهنگی شهر نقدی فکری یا اصلا حرفی بزنید

پاسخ بنده : اول اینکه ببین چند تا کارخانه لبنی در سطح کشور وجود دارد دوماً چند تا کارخانه همچون کاله تولیدات در سطح بالا و صادرات به کشورها اروپایی دارد. سوماً شما بهتره در جرگه وطن فروشان قرار بگیرید همان هایی که تا چند سال پیش ده و روستا به شهرهای اطراف بخشش میکردند. یکی از مضرات صنعتی شدن مسئله دین زدگی است که البته به نظر من در شهر آمل خوشبختانه مردم متدین تر از شهرهای دیگر هستند. تا اینکه بدانیم بی فرهنگی از نظر شما چیست و اصلاً شما فرهنگ را در چه میبینید؟

نظر خواننده محترم : قدیمی ترین حوزه کشور امل است باز دروغ بس کنید اقامیخوای از حقت دفاع کنی اینها را بگو اما راستش را بگو /در ضمن 5ماه پیش تخریب کردند 

پاسخ بنده : این حرف بنده نیست بلکه میراث فرهنگی کل کشور این حدس ها رو زده و گفته احتمالاً این مدرسه علمیه قبل از مدارس نظامیه ساخته شده است. چرا ما باید خودمان را دست کم بگیریم مگر چه چیزمان کم است؟ در ضمن این اتفاق در ماه مبارک رمضان صورت گرفت و ظاهراً شما تو باغ نیستین. یکم به روزنامه ها سر بزنین و خبرهارو بخونین.

سخن آخر : من نمیدانم چرا این شهر اینهمه دشمن دارد. جالب اینه که دشمن خارجی نداره ها . هرچی هستن داخلی هستن که منافق بازی در میارن. به خدا قسم اگه این جور افراد در این شهر وجود نداشتن این شهر چه پیشرفت ها که نمیکرد. ( حسین آقا منظورم به شما نبودا اصلاً . . . )

شعر : آقا برو ، آقا برو ، کجه بیه (( شاعر ابوالفضل بادپا))


آقا بِرو ، آقا بِرو ، کِجِه بیهِ ؟

آقا خِجالَتی از شِمِه کار کِجِه بیه ؟

وِ اِمّت ، وِ اِمّت علی یِه ؟

وِ آمِلِه ، شهرِ وِلایتی یه ؟

یاد بَکِردی چیسِه اِنِقلاب هاکِردی

یاد بَکِردی چیسِه تِه جَنگ هاکِردی

یاد بَکِردی چیسِه تِه خون هِدایی

یاد بَکِردی چیسِه جِوون هِدایی

یاد بَکِردی شِه عِزت و شِه غِیرت

یاد بَکِردی ای جِوون با غِیرت

یاد بَکِردی آمِلی با عِزت

یاد بَکِردی ای حامی ولایت

یاد بیارِم ، یاد بیارِم شِما رِ

یاد بیارِم ، شِمِه هاکِردِه کارِ

یاد بیارِم شَهیدونِ خِدا رِ

یاد بیارِم تمومِ دِشمَنا رِ

یاد بیارِم از زَمونِ رِضاخُون

یاد بیارِم رِشادَتِ مادِررون

اون روز کِه چادرِارِ دَ کَنِسِه

از سَر اَمِهِ مارونو خاخِرون

چِه جِهنمی بِپا بَییِه اِی جِوون

چه سرهایی جِدا بَیه پایِ اون

یاد بیارِم ، یاد بیارِم شِما رِ

یاد بیارِم جَمیعِ دِشمنا رِ

یاد بیارِم چهل شهیدِ بهمنی

یاد بیارِم جِوون حِزبِ اللهی

یاد بیارِم وصیتِ شِهدا رِ

یاد بیارِم گفته سر جدا رِ

کِجه بوردِه شِمۀ دین و ایمون

کِجه بوردِه شِمۀ ذِکرِبا قِراُون

کِجه بوردِه حِجاب های مادِرون

حِیا کوبِه ، آهای جانِ خاخِرون

خیابونها رِ وَل بَوین هارِشین

کوک دَسوری شِه کَلِّه رِ برف نَدین

ِو هَسِه آمِل غَرِقِ دَر خون ؟

ِو هَسِه شِمِۀ شهرِ لالِگون ؟

ِو هَسِه شِمِۀ شهرِ شَهیدونِ؟

ِو هَسِه شهر اَمِه عالِمُون ؟

اَمِه آقایونِ دِل خون بییِه

اَمِه آمِل کِفرستون بیییِه

بِرار جان جَمع هاکِن شِه کاسوکوزه

مَگه مارو خاخِر نایننی بی عِرضِه

یاد بَکِردی شِه غِیرَتُ و ناموسِه

نونِ نِسِه ناموسِ دِنی بی عُرضِه

شَهرِ مسئول وقتیکِه باخِد هسه

مَعلومِه وَگ اِنِه هفت تیر بدسته

اَمِه مَهدی یِۀ دِلِ خون نَکِنین

شَهیدونِ مارونِ دِلِ خون نَکِنین

آهای مَردِم فِسادِ جِلو رِ بَیرین

آهای مِردِم خِدا رِ یاد بیارین

آهای مردم وِ رَسمِ شیعه نییه

آهای مِردِم آقاجان راضی نییِه

آهای مردِم شِه ایمونِ رِ بِسازید

دوباره هزارسنگر رِ بسازید

سروده شده در تاریخ : ۲۰/۱۱/۱۳۸۶

جنبش وبلاگ نویسان آمل

به قول مهندس روزبه نصیری آملی موج اول جنبش وبلاگ نویسان منتقد منصف ! در آمل به راه افتاده است اگر چه طول بسامد ان زیاد نیست ولی این سراغاز یک جنبش وبلاگی است که نوید روز های خوبی را می دهد فارغ از مطلب بیان شده که نقدهای بسیار جدی و دلسوزانه است دنبال زنجیره بودم که این مطالب رابه هم وصل می کند ولی بغیر از نام آمل و یک حرکت خود جوش چیز دیگری نیافتم این جنبش باید هدایت و کانالیزه شود . شما هم بیایید و در این جنبش همگانی برای گرفتن حق این مردم عزیز و شهر دارالمؤمنین آمل شرکت کنید

اثبات وجود خدا و توحید او

اثبات وجود خدا و توحید او

ابتدا بایستی وجود خدا را ثابت کنیم و از آن به عنوان مقدمه برای اثبات توحید استفاده کنیم :

ادله برای اثبات واجب متعال زیاد است :

1) برهان فطرت 2) برهان امکان 3) برهان محدودیت 4) برهان ضرورت و وجوب 5) برهان تدبیر و هدایت 6) برهان معلولیت  7) برهان نظم و تناسب 8) برهان حدوث و تغییر

در زیر هرکدام جداگانه به طور خلاصه مورد بحث قرار می گیرد :

1) برهان فطره :

ما خدا را با عقل بدیهی درک می کنیم " عقل بدیهی آن است که در مقابلش عقل نظری قرار دارد " وببا قلب خودمان به صورت علم حضوری خدا را می شناسیم .

استدلال :

قلب علم دارد به خدا آن هم از نوع علم حضوری " همانگونه که شخصی به نفس خود علم دارد " دلیل آن این است که هنگامی که تمام اسباب قطع شوند و مثلا شخصی در دریا بیفتد و بداند که دیگر انسان ها از آنجا رد نمی شوند قلبا به یک نیروی مافوق بشر اعتقاد دارد .

2) برهان امکان :

مقدمه

همه اشیاء از دو بخش تشکیل شده اند :

الف ) وجود در برابر عدم

ب ) ماهیت ( عبارت است از چگونگی و در جواب چیستی می آید )

با توجه به مقدمه بالا امکان دو صورت دارد :

1) امکان وجودی

2) امکان ماهیتی

امکان وجودی : متعلق بودن و مستقل نبودن یک موجود

 

امکان ماهیتی : از دو تعریف یا دو قسمت تشکیل شده :

1) ذات و ماهیت نسبت به وجود و عدم مساوی است و جهت موجود شدن یا عدم شدن دلیل خارجی می خواهد

2) سلب کردن مفهوم ضرورت وجود و عدم برای ماهیت

نکته :

در ماهیت نقیضان لا یجتمعان ولی یرتفعان " یعنی وجود و عدم نمی شود که با هم باشند ولی می توانند که هیچ کدام نباشند "

توجه : در صورتی که اصل را در فلسفه بر وجود قرار دهیم , تنها راه متصف شدن وجود به امکان همان تعریف امکان وجودی است و هرگز برمبنای امکان ما هوی وجود را بررسی نمی کنیم و اگر کسی امکان را برای وجود به حسب امکان ماهوی نقل کرده است این به سبب ماهیت وجود است .

علت عدم اتصاف وجود به امکان ما هوی :

چیزی نسبت به وجود و عدم سنجیده می شود که بتوان وجود و عدم را از آن سلب نمود یعنی خودش خالی از وجود باشد وگرنه نمی توان وجود را از آن سلب کرد در حالی که وجود این اقتضا را ندارد چون که وجود دارد و نسبت به عدم ممتنع است بلکه وجود نسبت به خودش ضروری است و نسبت به نقیضش (عدم) ممتنع است . پس وجود نسبت به وجود و عدم یکسان نیست.

با توجه به مقدمان بالا با هردومعنی امکان وجودی و ماهوی مبدا متعالی را ثابت می کنیم :

1) امکان ما هوی (روش ابن سینا) کل معقول یا واجب الوجود است نسبت به ذات خودش و یا ممکن الوجود است و یا ممتنع الوجود است  به ذات خودش (یعنی تنها آن را تصور می کنیم و به چیز دیگری کار نداریم) شکی نیست که این عالَم موجود است به ضرورت پس نیاز به ایجاد کننده داشته یعنی که کسی یا چیزی می بایست که آنرا ایجاد کرده باشد . حالا اگر آن ایجاد کننده واجب الوجود باشد پس همان مطلوب ماست ولی اگر ایجاد کننده این عالم ممکن الوجود باشد پس خودش هم نیاز به یک ایجاد کننده دارد که اگر واجب الوجود باشد پس مطلوب ماست و لی اگر که بخواهد ممکن الوجود باشد یا باید که آن ممکن اول علت ممکن دوم باشد که دور حاصل می شود و تمام عقلای عالَم آن را باطل می دانند . و اگر آن ایجاد کننده ممکن اول بخواهد که ممکن دیگری باشد در اینجا تسلسل حاصل می شود که این هم باطل است از نظر تمام عقلا .

ساده تر بیان می کنم :

عالم ممکن است ذاتا و کل ممکن لذاته در وجود احتیاج به غیر دارد پس عالم نیاز به یک ایجاد کننده و نیاز به غیر دارد و اگر آن ایجاد کننده واجب الوجود باشد مطلوب ماست و در غیر این صورت منتهی می شود یا به دور یا به تسلسل که هر دو باطل است.

بطلان دور :

چرا که دور مقدم شدن شیء بر نفسش است و به این معنی که شیء وجود دارد قبل از این که به وجود آمده باشد . مثلا می گوییم علت الف , ب است و علت ب , الف است . در اینجا هنوز ب ایجاد نشده که الف حاصل شود و هنوز الف حاصل نشده تا ب حاصل شود .

بطلان تسلسل :

در تسلسل تمام اعضا ممکن هستند و اگر علت هر کدام بخواهد دوباره ممکن باشد تا ابد هم که پیش برویم علت واحدی یافت نمی شود که بگوییم همه از آن حاصل شده اند . درست همانند این که ما ملیون ها صفر را در کنار هم بگذاریم و انتظار داشته باشیم عددی حاصل شود و این محال است چرا که ملیارد ها صفر هم عددی حاصل نمی کنند .

نوع دیگری بیان می کنم:

کل عالم ممکن است و هر ممکن علت می خواهد که علت آن یکی از این چهار علت باید باشد و منحصر در یکی از این ها باید باشد :

عدم ، نفس ممکن , چیزی مثل ممکن , واجب الوجود

بطلان علت بودن عدم :

فاقد الشی لیس معطی الشی یعنی چیزی که خودش عدم است چگونه می خواهد چیز دیگری را حاصل کند.

بطلان علت بودن نفس ممکن :

شیء قبل از اینکه به وجود آید عدم است و در بالا ذکر شد که عدم نمی تواند علت باشد.

بطلان علت بودن چیزی مثل ممکن ( ممکن دیگری علت ممکن اول باشد.):

تمام ممکنات نیاز به علت دارند حالا این ممکن دیگر  چگونه خودش ایجاد شده در حالی که عدم بوده و عدم چگونه می تواند خلق کند ؟

پس تنها مورد چهارم باقی میماند که باید تمام ممکنات به یک واجب الوجود برگردند و آن واجب علت همه باشد تا این مشکلات حاصل نشود .

حالا باید توجه داشت که این علت باید همچنان ادامه و بقا داشته باشد چرا که ممکن، وابسته به آن است همانگونه که در ابتدا به واسطه آن ایجاد شد , به خاطر استمرار علت یعنی همان امکان ماهوی .

2 ) امکان وجودی ( روش محقق سبزواری )

هنگامی که ما توجه می کنیم به وجود عینی (آنچه که در عالم خارج حاصل شده و وجود دارد) خالی نیست از یکی از این دوحالت :

1) یا واجب است یعنی که قیامش به ذات خودش است و مستقل است به صورتی که مخلوط با عدم نمی شود و نقصی در آن راه ندارد و صرف وجود است که کامل تر از آن وجود ندارد .

2) یا ممکن است به این معنی که نیاز مند به غیر خودش است و وجودش وابسته به غیر و علت دیگری است و کمال و اصل وجود او مشروط و مقید به غیر خودش است.

و وجود منحصر در این دو چیز است . یعنی یا موجودات مستقل هستند و یا اینکه غیر مستقل هستند .

حال اگر موجود خارجی اولین مورد باشد که همان مطلوب ماست و اگر که دومین مورد باشد نمی تواند که منفک باشد از وجود واجب الوجوب . به دلیل اینکه وجودی که نیازمند و فقیر است و متعلق به دیگری نمی تواند بدون علت خود و متعلق علیه و مفتقر الیه وجود داشته باشد و این خلاف فرض بالا در موجودات است که یا مستقل است و یا نیازمند . و در اینجا فرقی نیست که متعلق و فقیر واحد باشد یا متعدد , در طول هم باشند یا در عرض هم، به خاطر اینکه کل متعلق و فقیر و نیازمند به غیر از متعلق علیه و مفتقر الیه جدا نمی شود . در اینجا دیگر بحث دور و تسلسل هم وارد نمی شود و نیازی به باطل کردن دور و تسلسل نیست . وبدون این دو "رد کردن دور و تسلسل" خدا ثابت می شود .

3)برهان معلولیت

الف ) شکی نیست در وجود موجودات که در خارج هستند . کل این موجودات معلول هستند و کل معلول نیاز به علت دارد . پس کل این موجودات نیاز به علتی دارند که خودش معلول نباشد . فهو مطلوب (این مطلوب و همان حرف ماست)

ب ) کل موجودات این عالم معلول هستند و فرض عدم بر آن ها لازمه اش محال نیست (یعنی اگر نابود شوند محال(نیستی) حاصل نمی شود) و کل آنچه که از فرض عدمش محال ایجاد نمی شود , پس وجود , ذات آن نیست . یعنی که از نبود آن , عالم اشکالی پیدا نمی کند و وقتی که وجود برای او ذاتی نباشد پس باید از جایی وجود را به دست آورده باشد واین همان معنای معلولیت است .

نکته :

حالا اگر بگوییم معلولات نیاز به علت ندارند لازمه اش خلف در معلولیت است (یعنی که خلاف فرض معلولیت است که هر معلولی علتی می خواهد) و هم اینکه ترجیح بدون مرجح حاصل می شود یعنی که بودن او بر نبودنش مقدم شده . خوب چرا چیزی که علت ندارد حاصل شده و چرا عدم نمانده و چگونه بودن بر نبودن ترجیح پیدا کرده و این علت باید که مستقل در وجود باشد وگرنه یا دور حاصل می شود یا تسلسل که هر دو باطل است . ازاین دو مقدمه نتیجه گرفته می شود که کل موجودات محتاج به علت هستند به این دلیل که کل آن ها معلول هستند و نیازبه علت دارند که همان واجب الوجود باید باشد وگرنه معلولات بدون علت می مانند , چراکه کل معلولات نیاز به علت دارند و منفک شدن معلولات از علت محال است .

4) برهان ضرورت و وجوب :

شیء تا وقتی که واجب نشود وجود پیدا نمی کند و وجوب شیء حاصل نمی شود مگر اینکه عدم در آن راه نداشته باشد و این مساله حاصل نمی شود مگر اینکه علت تامه حاصل شود به دلیل اینکه کل موجودات عالم ممکن ذاتی هستند و ممکن اقتضاء وجود نمی کند همانگونه که اقتضاء عدم نمی کند و اگر فرض کنیم که وجود شیء مشروط به هزار شرط باشد پس ممکن نیست وجود آن شیء مگر اینکه هزار شرط آن حاصل باشد و علت آن محقق شود و اگر تنها یک شرط از شروط نباشد وجود او واجب نمی شود و در نتیجه وجود پیدا نمی کند و وجودِ ممکن محکوم است به ضرورت وجود. یعنی اول بایستی وجود ضرورت پیدا کند و بعد وجود حاصل شود . و وجودِ ممکن قبل از وجود شیء حاکی از وجود علت است چرا که بدون علت نه وجود است و نه ضرورت برای وجود

5) برهان حدوث و تغیر

کل عالَم متغیراست . وکل متغیر حادث است . در نتیجه عالَم حادث است . پس هرچه که حادث باشد نمی تواند که جسم باشد و همان واجب متعالی است به دلیل این که دور و تسلسل دفع شود .

اما حادث بودن :

بعد از ظهور تغییرات در اشیاء مادی و هرچه که ماده است ازصورتی به صورت دیگر و از کیفیت به کیفیت دیگر و از حالی به حال دیگر تبدیل می شود و هیچ شیء مادی نیست که تغییر و تبدیل پیدا نکند . و ماده تغییر پیدا می کند به انرژی و انرژی تبدیل به ماده می شود.  و اما کل صورت و کیفیت و حال که متبدل هستند محکوم به عدم بوده اند و حادث بوده اند و ازاین مقدمات نتیجه گرفته می شود که عالَم، حادث، و نیاز به ایجاد کننده دارد و خود آن ایجاد کننده، حادث نباشد و تغییر و تبدیل نپذیرد وگرنه در ناحیه علل دور و تسلسل ایجاد می شود . بله این برهان با توجه به براهین دیگر کامل می شود .

6) برهان نظم و تناسب

کاملا مشخص است که هر نظمی یک ناظم دارد که آن ناظم یک غرض صحیح باید داشته باشد مثل خلقت گوش برای شنیدن و زبان برای تکلم، و تناسب یعنی مناسبت اَعمال منظم بعضی از آن ها با بعضی دیگر برای رسیدن به هدفی که مترتب است آن بر آن اعمال منظم و نظم یافته .

نظم و تناسب هم چیزی است که هر عاقلی در اجزا عالم و اشیا می بیند . حتما به اندام بدن خود و تناسب آن ها با یکدیگر نگاه کنید . مثلا تناسب این است که چشم روی صورت است و اگر چشم کف پا بود چه می شد ؟

و نظم و تناسب هنگامی که متعدد و مستمر باشد صادر نمی شودمگر از صاحب شعور که عالِم و حکیم باشد و از همین جا است که انسان از دیدن یک خانه به وجود معمار آن خانه پی می برد که از ساخت آن یک هدف ( زندگی در آن ) داشته است و همین طور در دیگر ساخته های بشر نیز یا پای صانع در کار است یا پای هنرمند و... و احتمال صُدفه (اتفاقی بودن) نمی توان داد . چرا که فعل منظم و متناسب و مکرر و مستمر سنخِیتی با صدفه و اتفاقی بودن ندارد . چرا که صدفه دارای شعور نیست . خوب حالا چگونه می توان گفت که خانه را یک ناظم و عالِم و حکیم ساخته و هدفی داشته و این همه خانه اتفاقی و بدون دلیل ساخته نشده اند ولی این دنیا و عالَم و این همه نظم و تناسب صدفه است ؟

7) برهان محدودیت

کل موجودات از ممکنات عالم محدود به حدودی هستند و کل محدود برایش حاد (حد زننده) وجود دارد . پس برای عالم ممکنات حاد وجود دارد که نباید خودش محدود باشد و باید که صِرف وجود باشد چرا که در غیراین صورت دور و تسلسل ایجاد می شود .

محدود بودن :

کل موجودات عالم ممکنات محدود به حدودی هستند , یا حد مکانی یا زمانی و یا غیر این دو حد از کیفیات و خصائص و حتی مجردات هم محدود به حدود مراتب وجود و اثباب مجردات هستند , یعنی محدود به اسباب خود هستند .

توجه داشته باشید که کل محدودیت از هر نوع که باشد از ناحیه غیر محدود است و این حدود که در ممکنات و محدودات است نشان دهنده معلول بودن آنهاست و لازم است که این علت به چیزی که خودش غیر محدود است منتهی شود . یعنی کسی که در قرآن از او به عنوان عزیز و صمد و قیوم و غنی یاد شده و در اینجا توجه داشته باشید حرفی نزنید که به دور و تسلسل کشیده شوید چرا که هر دو را عقلا باطل اعلام کرده اند .

8) برهان تدبیر و هدایت

وقتی که نظام منظم عالم هستی را نگاه می کنیم علاوه بر نظم و تناسب موجود، تدبیر و شعور و حکمت را هم مشاهده می کنیم به صورتی که هرموجودی به سوی وظیفه خود هدایت شده است  با هدایت تکوینی و غریزی . شما به مورچه ها و زنبور های عسل نگاه کنید و یا به حیوانات دیگر که چگونه خانه می سازند و تولید مثل می کنند و غذا برای خود تهیه می کنند . پرواز کردن بلد هستند بدون این که کسی به آن ها آموزش دهد . شما نگاه کنید که چگونه زنبور گَردِ گل را به عسل تبدیل می کند و چگونه تمام زنبور ها داخل کندوی خود را شش ضلعی می سازند . آیاهمه این ها اتفاقی است . کجا دیده اید که مثلا طوفان شود و به طور اتفاقی هر بار که طوفان می شود مثلا یک درخت روی رودخانه بیفتد . ممکن است که یک بار طوفان شود و درختی روی رودخانه بیفتد ولی شاید صد طوفان دیگر اتفاق بیفتد ولی درختی روی رودخانه نیفتد , به این میگویند اتفاق , نه این که این عالم با این همه نظم اتفاقی باشد .

حال بحث انسان که سرجای خودش به کتاب( انسان موجود ناشناخته - نوشته آلکسیس کارل ) مراجعه کنید . شما نگاه کنید چگونه و با چه نظمی بدن دربرابر میکروب ها دفاع می کند و چه تدبیری این نظم را پیش بینی کرده و چه علم و قدرتی لازم بوده است .

شما نگاه کنید که هرکس به دنیا می آید ابتدا کودک است و بعد پیر می شود . چگونه این اتفاق است . چرا یک بار اتفاق نمی افتد که انسانی پیر به دنیا بیاید و هر چه زمان گذشت کوچک شود و وقتی کودک شد بمیرد ؟ جواب مشخص است . این ها همه ازروی شعور و تدبیر نظم بوده و یعنی نیاز به ناظم و مدبر و یک وجود با شعور هست تا این ها را خلق کند .

و اینک به اثبات توحید می پردازیم :

اثبات عقلی توحید :

در ابتدا اقسام توحید را بیان می کنیم :

الف ) توحید نظری: 1. توحید ذاتی 2 . توحید صفاتی 3 . توحید افعالی

ب ) توحید عملی: 1 . توحید تشریعی 2 . توحید عبادی 3 . توحیدتوحید استعانی 4 . توحید حبی

توجه داشته باشید بعضی از ادله اثبات مبدا متعالی کفایت می کند برای اثبات توحید ذاتی خداوند .

به طور مثال برهان فطرت دلالت می کند بر این که قلب توجه ندارد مگر بر حقیقت واحدی همان گونه که هنگام قطع امید از اسباب به یک قادر مطلق واحد توجه دارد نه به متعدد . مثلا وقتی در حال غرق شدن در دریا هستید میگویید خدایا کمکم کن که این خدا واحد است.

و مقتضی برهان محدودیت ، لاحدیت است که لازمه است برای صرفیت مبدا متعالی که لاحدیت هم در مورد خداوند با تعدد سازگار نیست چرا که کل واحد بر فرض تعدد محدود به حدود می شود در قبال واحد دیگر چرا که هرکدام در عرض دیگری است نه در طول دیگری و این خلف است در صرفیت خداوند و لاحدیه او و در نتیجه هرکدام از آنها در این که وجودش حد خورده نیاز به حاد دیگری دارد که در این صورت یا دور حاصل می شود یا تسلسل که قبلا بطلان آن ها را ثابت کردیم و در زبان فلاسفه صرفیه شیی لا یتثنی و لا یتکرر .

و امام صادق (ع) در جواب ذندیق فرمودند که :

خالی نیست گفته تو که خداوند دوتا باشد از این که آن دو از قدیم باشند و قوی و یا هردو ضعیف باشند و یا یکی قوی و دیگری ضعیف باشد . و اگر هر دو قوی و مطلق غیر متناهی باشند چرا هر کدام آن ها دفع نمی کند دیگری را و جداگانه تدبیر امور را به دست نمی گیرد ؟

و اگر یکی قوی و دیگری ضعیف باشد ثابت می شود که خدا یکی است چرا که دومی در مقابل اولی که قوی است عاجز است (در نتیجه عاجز نمی تواند که کمال مطلق و نا متناهی باشد و در نتیجه عاجز ، مخلوق کامل است .

در توحید افعالی هم می گوییم :

هنگامی که متوجه شدیم ذات واجب الوجود واحد است و مجالی برای تکثر و تعدد در او نیست مشخص می شود که غیر خداوندکه واجب الوجود است، باقی ، ممکنات هستند و ممکنات هم موجود هستند به وجود خداوند و همه در طول خداوند هستند و ممکن نیست که معلولی که در طول علت است ، با علت خود معارضه و ضدیت پیدا کند . و توحید افعالی که از آن توحید در خالقیت و ربوبیت است مستلزم توحید عبودی است چرا که عبادت مخصوص خالق و رب است .

اندیشه نیچه

عنوان : اندیشه های نیچه 

افکار ‌نیچه و سر انجامش: فردریك ویلهیم نیچه در سال 1844 در شهر روكن از ایالت زاكسن آلمان به دنیا آمد و در رشته الهیات تحصیل كرد ولی آن را ترك و به مطالعه زبان‌های كهن روی آورد و در سن 25 سالگی به عنوان استاد زبان‌شناسی زبان‌های كهن و استاد فلسفه كلاسیك در دانشگاه بازل مشغول بكار شد و دوستی با واگنر موسیقی‌دان تأثیر عمیقی بر شخصیت او گذاشت. تجلیل از واگنر ستایش از (ابر مرد) بود اما هنگامی كه واگنر از در دوستی با مسیحیت و دین در آمد دوستی با او را ترك كرد و او را به شدیدترین وجه مورد انتقاد قرار داد.وی در سال 1889 تعادل فكری خویش را از دست داد و یازده سال بقیه عمرش را در حالت جنون گذراند و خواهرش پرستار او بود.نیچه

نویسنده : Iran Art News

از نظر نیچه فیلسوفی كه درصدد آفرینش جهان بنابر تصور خویش است می خواهد همه به فلسفه اش ایمان بیاورند و این همان روا داشتن استبداد بر دیگران است. پس از نظر وی فلسفه همان خواست قدرت است همان خواست علت نخستین. او معتقد است كه باید بیش از خواست حقیقت جستجو كنیم. نیچه مسیحیت و متافیزیك را نیهیلیسم یا انكار زندگی و جهان گذران را به نام حقایق جاویدان و ثابت می داند زیرا خشك مذهبان به دنبال هیچ مطمئن هستند تا چیز نامطمئن.
نیچه نیاز آدمی به متافیزیك را باطل می داند. او ابدی و بخش ناپذیر بودن روح را كه طبق اندیشه مسیحی ست به تمسخر می گیرد اگرچه علم به جای روح ذهن و عاطفه را جایگزین كرده است. از نظر نیچه علم جهان را توضیح نمی دهد بلكه تفسیر می كند و در واقع معنایی برای وجود نباید در نظر گرفت.
نیچه مفاهیمی مانند خدا و گناه را بازیچه های كودكانه برای بشر می داند. او عبادت دینی را نتیجه بیكاری و فراغت آدمی می داند و می گوید كه كسانی كه بدون دین زندگی می كنند افرادی پركار هستند كه وقتی برای عبادات دینی ندارند ولی نسبت به آن بی تفاوتند و اگر از آنها بخواهند آن را انجام می دهند. نیچه خداگرایی انسان را نشانه ترس او، از دست یافتن به حقیقت و گرایش او به تحریف معنای زندگی می داند. از نظر نیچه دین برای فرمانروایان وسیله رسیدن به قدرت است. دین به فرمانبران انگیزه و وسوسه قدرت طلبی در آینده و به مردم عادی احساس آسایش و رضایت از زندگی را می دهد. نیچه می گوید كه دین برای پرستاری كردن از آدمی و پایان دادن به رنج های او آمده ولی بر رنج هایش می افزاید! و آنچه را كه باید نابود شود را نگه داشته و سبب پست شدن آدمی شده است طوری كه بیمارگونه احساس عذاب وجدان می كند.
نیچه نتیجه عشق به یك نفر را به زیان دیگران می داند و نتیجه می گیرد كه عشق به خدا همچون عشق به یك نفر است و به زیان دیگران تمام می شود. وی همچنین می گوید كه آنچه آدمی را والا می كند مدت احساس های والا در اوست نه شدت آن احساس ها. او می گوید كه كسی كه جنگجوست باید همواره در حال جنگ باشد چون زمان صلح با خودش درگیر خواهد شد! و كسی كه خود را خوار بشمارد به عنوان خوارشمارنده باز هم خود را بزرگ خواهد دانست. او حقیقت را به دریا تشبیه می كند كه چون نمك آب دریا زیاد است تشنگی را رفع نمی كند. اگر حقیقت آدمی تحریف شود مثل آب شور دریا خواهد بود كه تشنگی اش را رفع نخواهد كرد. انسان نمی تواند از غرایز خود فرار كند. وقتی از خطر جانی دور شود دوباره به غرایزش برمی گردد. كسی كه دلش را به بند بكشد جانش را آزاد كرده است. گاهی ظواهر انسان را فریب می دهد مثلا سردی بیش از حد و یخ زدگی می تواند انگشت را بسوزاند و سوزان به نظر آید! آدمی كه از بی اخلاقی اش شرمگین است در نهایت از اخلاق خودش هم شرمگین خواهد بود. از نظر نیچه مردان بزرگ فقط آرمان های خود را نمایش داده اند. خطر خوشبختی در این است كه آدمی در هنگام خوشبختی هر سرنوشتی را می پذیرد و هركسی را نیز. هیچ پدیده ای اخلاقی نیست بلكه ما آن را اخلاقی تفسیر می كنیم. كسی كه بخواهد به سمت معرفت برود از خدا فاصله می گیرد. استعداد آدمی را می پوشاند و وقتی استعدادش كاهش یافت آنچه هست نمایان می شود. كسی كه آرمان نداشته باشد كمتر لاابالی ست تا كسی كه راه رسیدن به آرمانش را نمی داند.
نیچه معتقد است كه فلاسفه تا قبل از او اخلاق را نشكافته اند بلكه برایش حجت آورده اند و آنچه گفته اند فقط بر مبنای تجربه محدود خودشان بوده است.
نیچه تعریف می كند كه در روم قدیم ترحم به دیگری از اخلاق نبود بلكه ماورای اخلاق بود. او در جامعه اروپای عصر خود دو عامل ترس و ترحم را می بیند كه شكل دهنده آن روز اروپا بود. سوسیالیسم و ادعای جامعه آزاد در نظر نیچه یك گرایش بیمارگونه است كه مردم را با ضعف روحی بار می آورد و ترحم را در آنها برمی انگیزد. چنین جامعه ای از نظر او رو به تباهی ست و فیلسوفان آینده باید چاره ای برای آن پیدا كنند.
نیچه معتقد است كه یك فرد برای فیلسوف شدن باید سلسله مراتبی را طی كند و سنجشگر شك آور جزم باور و تاریخگزار باشد و نیز شاعر و جهانگرد و... تا از تجربیاتی كه كسب كرده بتواند از عمق به بلندای معانی برود و اینها لازمه فیلسوف شدن است اما شرط لازم آن آفرینش ارزش هاست. نیچه می گوید كه فیلسوفان آینده باید زمان را كوتاه كنند و همه حقیقت ها و ارزش های تعریف شده در گذشته را بررسی كنند و ارزش های جدید بیافرینند. آنها فرمانروا و قانونگذار هستند و بایدها را تعیین می كنند كه بشر از كجا شروع كند و به كجا برود. خواست حقیقت آنها خواست قدرت است. نیچه وجود این نوع فیلسوفان را لازم می داند. فیلسوف باید به جای دوستدار خردمندی، دیوانه ای با پرسش های خطرناك باشد كه قصد رفتن راه های نرفته را دارد و از ارزش گذاری های امروزین كه ریاكارانه است دوری كند و آرمانش عظمت باشد كه همانا قوت اراده است و بشر سست اراده امروز از آن دور است و چه بسا فضیلت هایی كه به دلیل فضیلت های جستجو شده بشر امروز در خاك دفن شده است و فیلسوف باید به دنبال پیدا كردنش باشد. چنین كسی سرشار از اراده است. فراسوی نیك و بد و سالار فضایل خود است.او تنهاترین است و عظمتش در همین است یعنی چنان پهناور كه پر. فلسفیدن از نظر نیچه دشوار است چون آموزاندنی نیست بلكه به تجربه حاصل می شود.
نیچه درباره فضیلت خود كه وجدان نیك می نامد می گوید كه از نوع فضیلت نیاكان وی نیست. او رفتار بشر مدرن را متغیر می داند مثل ستارگان كه از نور خورشیدهای متعدد رنگ می گیرند. فراسوی نیك و بد ورای ارزش ها نگریستن بشر به وجود خود رسیدن به ابر انسان یا انسان كامل است كه به خدا نزدیك تر است تا بشر. دریافت اخلاق مثل یك وضع یعنی اخلاق را نسبی و مربوط به وضع بشری دانستن سبب دلزدگی از آن شده نتیجه درباره دین هم چنین است. كسانی كه مردم از آنها به صاحبان اخلاق یاد می كنند اگر ما اشتباهشان را ببینیم از ما به بدی یاد خواهند كرد حتی اگر دوست ما باشند. نیچه حكم به اخلاق كردن و به این حكم محكوم كردن را مخصوص افراد تنگ جان می داند كه برای گشاده جانان در نظر می گیرند تا با صدور این حكم به معنویت برسند. نیچه رابطه بین معنویت و اخلاق آنان را زیر سئوال می برد.
نیچه می گوید كه همه به چیزی دلبستگی دارند و افراد والاتر به چیزهای والاتر اما افراد فرومایه فكر می كنند كه افراد والاتر به چیزی دلبستگی ندارند و ظاهربینی افراد فرومایه در نظر نیچه از سطحی نگری و ریاكاری آنهاست و برپایه هیچ شناخت اخلاقی نیست. حرف كسانی كه می گویند عشق بری از خودخواهی ست برای نیچه خنده دار است زیرا او همه چیز را طبق خواست قدرت می داند. مطلق بودن احكام اخلاقی از دیگر مواردی ست كه نیچه با آن مخالف است. او می گوید كه آنچه برای یك نفر سزاوار است نمی توان گفت برای فرد دیگر هم سزاوار است. به عنوان مثال انكار نفس و افتادگی سزاوار یك فرمانده نیست و برایش فضیلت محسوب نمی شود. حكم یكسان صادر كردن برای همه از نظر نیچه غیر اخلاقی ست. نیچه درباره ترحم معتقد است كه كسانی كه در خود احساس حقارت می كنند به دیگران رحم می كنند اما به دلیل غرورشان دم نمی زنند! یعنی درد می كشند و می خواهند با دیگران هم دردی كنند. از نظر او كسانی كه با دیگران همدردی می كنند به دلیل دردمند بودن خودشان است.
از نظر نیچه قدرت روح دراز آن خود گرداندن است و احساس رشد به احساس قدرتمندی می رسد. او مرد را خواهان حقیقت می داند اما زن را موجودی سحطی نگر معرفی می كند. نیچه مخالف دموكراسی ست و نتیجه آن را پرورش بردگی و جباری می داند.
او روح آلمانی را دارای تضاد و ناپایداری و بی ثباتی می داند و موسیقی آلمانی را به دو نوع اروپایی و وطنی تقسیم می كند. او نبوغ را بر دو نوع می داند: یا بارور می كند (مثل مرد) یا بارور می شود (مثل زن). نیچه خود را آلمانی خوب نمی داند بلكه اروپایی خوب می داند و از میهن گرایی افراطی آلمانی ها بیزار است. از نظر او انگلیسی ها مردمی سرسخت و جدی هستند در حالی كه فرانسوی ها ظریف و رمانتیك اند و آلمانی ها دچار تضاد فكری هستند. نیچه اختلاف طبقاتی را از ضروریات جامعه برای اشتیاق به پرورش حالت های والاتر كمیاب تر دورتر و عامل چیرگی بر نفس می داند. او آغاز همه فرهنگ ها را بربریت می داند. از نظر او تكان خوردن بنیان عواطف یعنی زندگی در اثر آشوب غرایز باعث تباهی می شود. او جامعه را برای جامعه نمی داند بلكه برای هستی بالاتر می داند. اجحاف نكردن و آسیب نرساندن به دیگران برای رسیدن به برابری اصل بنیادی جامعه است ولی خواست نفی زندگی ست چون زندگی بهره كشیدن از دیگران است كه ناتوان ترند. زندگی از نظر نیچه خواست قدرت است و بهره كشی به ذات زندگی تعلق دارد و كاركرد بنیادی اورگانیسم است. نتیجه خواست زندگی خواست قدرت است كه باعث خواست بهره كشی می شود.
نیچه اخلاق را به دو نوع اخلاق فرمانروایان و اخلاق بردگان یا زیردستان تقسیم می كند. اخلاق فرمانروایان تعیین كننده والا و پست است. او خود انسان والا را معیار ارزش می داند و اوست كه ارزش آفرین است نه كردار او. او از زیردستانش دستگیری می كند نه به خاطر دلسوزی و رحم بلكه به خاطر قدرتمندی اش. او ضد از خود گذشتگی و نرمخویی ست و به خاطر خودخواهی اش بالاتر از خود را نمی بیند بلكه پایین تر از خود را می بیند.او به سنت و دیرسالی تعلق دارد. در مقابل چنین اخلاقی اخلاق بردگان است كه بدبین هستند و قدرتمندان را محكوم می كنند. آنها برای كشیدن بار زندگی اخلاق شكیبایی رحم و سودمندی را دارند. از نظر آنها هر چه ترس انگیز است شر است. پس فرد بی ضرر و احمق خوب است. فرق بین این دو اخلاق اشتیاق به آزادی و شادی از آن است. نیچه عشق را فریبنده و ویرانگر می داند نه نجات بخش. او می گوید كه با رنج عمیق درونی آدمی از دیگران جدا می شود و والا می شود. انسان های آزاده دل شكسته و پر غرور خود را پنهان می كنند. نیچه معتقد است كه پاكی نفس جدایی می آورد. او هر امتیازی را وظیفه دانستن و از مسئولیت فروگذار نكردن و آن را به دیگران محول نكردن را از نشانه های والا بودن می داند. آدم های والا كمتر زخم و آسیب می بینند. او می گوید كه با دیگران بودن آلودگی می آورد. چهار فضیلتی كه نیچه مطرح می كند عبارت است از: دلیری درون بینی همدلی و تنهایی كه گرایش به آنها سبب پاكی می شود. از نظر او آنچه والا بودن یك فرد را ثابت می كند كرده های او نیست چون بیخ و بن آنها معلوم نیست و معانی مختلف دارند بلكه ایمان اوست. فرد خلوت نشین می گوید كه واقعیت در كتاب های نیست و فیلسوف آن را پنهان می كند. فرد والا از فهمیده شدن توسط دیگران در هراس است نه از بد فهمیده شدن چون می داند كه كسانی كه او را بفهمند به سرنوشت او یعنی رنج كشیدن در دنیا دچار خواهند شد.

ارسال : بتول شاه كرمی                                       منبع : www.karajneed.com

فراسوی نیك و بد- نیچه- ترجمه داریوش آشوری- انتشارات خوارزمی- ۱۳۷۹- تهران

افكار و سخنان نیچه : نیچه سخنان و حرفهایی را زده است كه خلاف آن چیزی است كه جامعه و مردم آن را در تبادلات اجتماعی دریافته‌اند البته اگر سخنان نیچه در باب بحث‌های فلسفی پیچیده بود كه در محافل فیلسوفان مطرح می‌شد شاید جای تعجب نبود لكن او سخنانی بسیار عامیانه را كه با فرهنگ مردم و منش‌های مردم سرستیز داشت بر زبان جاری كرده است او این سخنان را بسیار شاعرانه و قدرتمند گفته است بطوری كه تأثیرش را گذاشته و كتابهای او از پر فروش‌ترین كتابها گردیده است و اندیشه‌اش به بحث گذاشته می‌شود.
او در مورد سقراط حكیم بزرگ یونان و معلم اخلاق گفته است كه (سقراط یك سوء تفاهم بود) و همچنین در مورد دین مسیحیت نیز كه به طرز افراطی از آموزه‌های اخلاقی سرشار است می‌گوید كه (مسیحیت یك سوء تفاهم بود).
در مورد خداوند كه داستایوسكی می‌گوید اگر خداوند نباشد هر كاری مجاز می‌شود نیچه گفته است كه (خدا مرده است). او در مورد خود گفته است كه (من انسان نیستم من دینامیتم) .
عقاید اخلاقی :
نیچه نخست تحت لوای زرتشت حكیم پارسی با این طرز تفكر مبارزه كرد و « چنین گفت زرتشت » را در این رابطه نوشت . او برآمدن انسان جدیدی را كه همان (ابر مرد) است اعلام می‌كند.
نیچه در قبال اخلاق سنتی موضعی كاملاً مخالف اختیار كرد و گفته است كه « مجموعه اخلاق نیك خواهانه یك سوء تفاهم بود » از نظر او اینكه انسان باید انسانیتش را به معنای تام و تمام در خود محقق سازد و اینكه « رسد آدمی به جایی كه به جز خدا نباشد » و اینكه انسان باید اراده و فهم خود را در چارچوب یك زندگی نیك شكوفا كند و در هماهنگی با طبیعت و انسانهای دیگر و خود از عقل و یا از سایر منابع اندیشه مثل وحی كمك بگیرد همه و همه یك خطای بزرگ است. از منظر نیچه انسان زمانی كامل و سعادتمند است كه (فراسوی نیك و بد) زندگی كنند.
نیچه اخلاق را نه زاینده فرهنگ جامعه و نه احساسات فرد می‌داند. نه نسبی‌گرائی فرهنگی را می‌پذیرد و نه احساس گرائی را.
او انسان‌ها را به دو طبقه تقسیم می‌كند طبقه سروران و بردگان كه هر كدام از این طبقه اخلاق خاص خود را دارند. نزد سروران مفاهیم (نیك ـ بد) همردیف مفاهیم (ادب و بی‌حرمتی) است. این طبقه رفتارها و اخلاقیات كه با ترس و یا همدردی مترادف هستند را بد می‌خوانند و رفتار و اخلاق غرورآمیز ـ برتر ـ سرورمابانه ـ خوب هستند.
این گروه بر توان و قوای خود اعتماد می‌ورزند و درصدد ارضای آرزوها و تمنیات خود بر می‌آیند و بطور طبیعی علیه انسان‌های فرودست خصومت می‌ورزند و فروتنی و گذشت را به مسخره می‌گیرند.
طبقه بردگان ، اخلاق ، گرایشات و آرزوهای سروران را محكوم می‌كنن. در این طبقه همچنان كه قدرت و جاه‌طلبی طبقه سروران بد و ضد اخلاق تلقی می‌گردد خصلت‌های بردگان اخلاقی خوب توصیف می‌شود در حقیقت چون باید از سروران تبعیت كنند و فرمانبردار باشند در نظر آنان فرمانبرداری ، اخلاق خوبی است و غرور اخلاقی بد و همچنین در این رابطه صبر ، مهربانی ، برادری ، هم زیستی ، محبت فضیلت محسوب می شود.
نظام اخلاقی نیچه برآمده از تصور او از انسان است از اینكه انسان هنگامی به مقام انسانیت نائل می‌شود كه قابلیت‌های انسانی خود را با عقل و اراده محقق سازد از نظر او كاریكاتوری از (ابرمرد) و از زندگی است.  از نظر او انسان هنگامی مجال و فرصت شكوفاشدن دارد كه بتواند هر گونه مقاومتی را در هم بشكند و از خود ابر مرد بسازد او معتقد است كه مراقبت و اعمال تحكم بر اراده و فهم (اراده بر قدرت) ، یعنی موتور زندگی را محدود می‌سازد. انسان هنگامی سرور خواهد بود كه خود را در دریای جاویدان زندگی در اندازد و با او پیش رود.
نگاه انتقادی :
نیچه نه تنها خدا را بلكه انسان را نفی كرده است آن هم با تندترین جملات كه تاكنون هیچ كس جرئت ابراز آن را نداشت. نه تنها انسان را فاقد بعد روحانی می‌دانست بلكه عقل او را مورد انكار قرار داد.
او انسان را حیوانی ددمنش توصیف می‌كند و چنین است كه بسیاری از مخالفان نیچه در فلسفه او زمینه‌هایی برای پرورش افكار مستبدانه و جنون آمیز (رهایش سوم) یافته‌اند و غالباً برتری نژادی ژرمن‌ها را با ابر مردی كه نیچه از آن سخن گفته مرتبط می‌دانند. اما این نیز واقعیت است كه نیچه نژاد آلمانی را نكوهش كرده است.
در فلسفه او پس از نفی خدا و روح انسان دیگر چه چیز باقی می‌ماند ؟ احتمالاً هیچ و همان نیست انگاری كه نیچه به آن رسیده است.
فهم غلط نیچه از دین و خدا و انسان ، (ابرمرد) او را به (ابر امردی) كه به نیهیلسم می‌انجامد تبدیل كرده است هر چند برخی این ابرمرد را (رهایش سوم) و برخی (داوینچی) می‌دانند.

مقایسه نظام اخلاقی نیچه :
در صورتی كه نظام اخلاقی نیچه را با نظام اخلاق دینی مقایسه كنیم به نتایج جالب توجه می‌رسیم. ابر مرد نیچه را با لباس مذهب و دین در نظام اخلاق دینی فراوان داریم. در حالیكه نیچه به بیراهه می‌رود و بدنبال آن در نظام غیر دینی و حتی ضد دینی است.
البته منصور حلاج عارف  قرن سوم از دیدگاه ماركسیست‌ها ابرمردی است كه از (خودآئی) به (خدائی) رسیده است و خود را خدا می‌داند البته شطحیات او نیز مترادف با سخنان نیچه است.
اما در مكتـب اسلام حضرت علی (ع) انسان كاملـی است و مترادف « ابر مرد ». او كسی است كه براساس آرزوی نیچه فراتر از نیك و بد می‌اندیشید. او كسی است كه در نماز خود انگشتری یادگار رسول خدا را به گدا می‌دهد و در جنگ صفین بر علیه آنان كه قرآن را سرنیزه می‌كند و قرآن را به داوری می‌طلبند به یاران خود می‌گوید : كه قرآن ناطق منم ، اینها پاورق پاره‌ای بیش نیستند و در جنگ خندق در نبرد تن به تن با عمر بن عبدود وقتی كه خواست سر او را از تن جدا كند و او آب دهان انداخت لحظه‌ای درنگ كرد كه مباداً این كشتن او از سر انتقام و هوای نفس باشد. از این نمونه‌ها در مكتب اسلام فراوان هستند اما ماحصل كلام اینكه بنظر می‌رسد كه ابر مرد نیچه همان انسان خلیفه الله مكاتب دینی باشد.
نتیجه :

با بررسی افكار نیچه مشخص می‌گردد كه او بدنبال الگوئی از انسان است كه ابر مرد باشد و فراتر از نیك و بد بیندیشد : حضرت علی (ع) می‌فرماید كه برخی خدا را به طمع بهشت عبادت می‌كنند و این عبادت تاجران است و برخی به خاطر ترس از جهنم عبادت می‌كنند كه این عبادت بردگان است من خدا را بخاطر محبت او و بخاطر خداوندی او عبادت می‌كنم . آیا مصداق این سخنان اندیشیدن فراتر از نیك و بد نیست ؟
اما اینكه نیچه چرا بدنیال الگوی خود در نظام غیر دینی و ضد دین جستجو می‌كند ؟ مسئولیت فیلسوفان و معتقدان به وحدانیت خداوند و معتقدان نظام‌های دینی را سنگین‌تر می‌كند.
آیا این نظام‌ها در گسترش افكار فلسفی خود كاستی داشته‌اند ؟ آیا نیچه با این افكار و این نظام‌ها و این شخصیت‌های دینی آشنا بوده است ؟
اینها همه پرسش‌هایی است كه متفكران اسلامی را به تلاشی دو چندان در اشاعه مبانی فلسفی و اخلاقی دین نه به عنوان گفتگوی تمدن‌ها و نه به عنوان گفتگوی ادیان بلكه به عنوان (گفتگوی اخلاق‌ها) برای یافتن منشور تفاهم ملل تحریك می‌نماید.
منابع : كتاب چنین گفت زرتشت ـ داوری اخلاقی ـ ترجمه دكتر احمدعلی حیدری ـ مقاله‌های اینترنت  «کلی‌ترین فرمول در بنیاد هر دین و اخلاق این است که چنین و چنان کن و چنان مکن، تا سعادتمند گردی و گرنه خود دانی. و اساس هر اخلاقی و هر دینی همین دستور است. من این را گناه نخستین عقل می‌نامم. «نیچه»

برخلاف همه محققان و روانشناسان، خود پرستی را حق دانسته و شفقت را ضعف نفس و عیب می‌پنداشته است. وی می‌نویسد: این سخن باطل است که مردم و قبایل در حقوق یکسان‌اند. این عقیده با پیشرفت بشر منافات دارد. مردم باید دو دسته باشند؛ یکی زبردستان و خواجگان و گروه دیگر زیردستان و بندگان. اصالت و شرف متعلق به زبردستان است و آنها غایت وجودند و زیردستان آلت و وسیله اجرای اغراض ایشان. رأفت و علم و عفو و .... را باید کنار گذاشت و از این راه می‌توان از بردگی و بندگی‌ رها شد و این آغاز خواجگی و رهایی از بندگی است.»

زن از دیدگاه نیچه: نگاه نیچه به زن نیز یک دیدگاه سطحی و ضد ارزشی است. مثلاً می‌گوید: «زن را ژرف می‌انگارند. چرا؟ برای آن که هرگز به درون او نمی‌توان دست یافت. اما واقعیت آن است که زن حتی سطحی هم نیست». و یا می‌گوید مرد را برای جنگیدن باید پرورد و زن را برای دوباره نیرو گرفتن جنگ آوران، جنگ‌آور میوه بسیار شیرین دوست نمی‌دارد، از این رو دوستدار زن است. نگاه وی به زن یک نگاه ابزاری است و نه موجودی در راستای تکامل: «همه چیز زن معماست و همه چیزش را، یک راه گشودن است که نامش آبستنی است و یا می‌گوید: به سراغ زن می‌روی؟ تازیانه را فراموش مکن»  به اعتقاد نیچه جهان هستی نه نظمی دارد و نه غایت و واقعیت. به این معنا باورهای ما خالی از حقیت و ارزشند. «اعتقاد چیست؟ چه سال بوجود می‌آید؟ هر اعتقادی حقیقت انگاشتن چیزی است. خیلی ساده، جهان حقیقی وجود ندارد.». حقیقت از منظر او مانند طرح یک هنرمند و شاعر است که در پس این ظاهر و پدیده حقیقتی وجود ندارد. «اگر از ارتفاعی درست بنگریم، همه چیزها سرانجام به هم می‌رسد. اندیشه‌های فیلسوف، کار هنرمند و اعمال نیک».

علم، خدا و عالم پس ازمرگ از منظر نیچه:

او حتی علم را نیز روشی برای کشف حقیقت نمی‌پذیرد. علم را مجموعه‌ای می‌داند از قراردادهای مفید که مثل افسانه‌های مخلوق ذهن انسان است و هیچ پایه‌ای در واقعیت ندارند. علم نیز مانند دین و اخلاق و هنر، کوششی است برای شکل دادن به جهان و تبدیل کردن آن به چیزی درک پذیر برای ذهن انسان. میگوید علم بیانگر حقیقت نمی‌باشند، زیرا حقیقتی وجود ندارد.

با مسائل مطرح شده در راستای اعتقادات نیچه در رابطه با ارزشها و حقایق عالم نیل به افکار وی درباره خداوند و عالم، پس از مرگ دور از درک نمی‌باشد. وی عالم پس از مرگ را خرافه و سرابی بیش نمی‌داند و کسانی را که عالم پس از مرگ را وعظ می‌کنند، مذمّت می‌کند، او در کتاب "چنین گفت زرتشت" واعظان مرگ را اینگونه توصیف می‌کند: هستند {افراد} هولناکی که در درون خود می‌باید، شهوت پرستی پیشه کنند؛ یا کشتن نفس و نفس  کشی نیز شهوت شان است.

نیچه تدارک گذشته و عبور از مدرنیته و چشم‌اندازی برای زندگی درست در آینده را در عبارت «خدا مرده است» می‌آورد، نیتی که از بیان آن داشت چنانکه در تمام  نوشته‌های او مشهود است، فراتر از غلبه بی‌خدایی و الحاد همگان بود. مقصود وی بیشتر آن بود که امکان باور به چیزی که برتر از ذات جهان موجود و فراتر از عالم مادی باشد، دیگر ناممکن گشته است. او همچنین در کتاب «غروب بتها» بسیار فشرده و با زبانی زنده به تمامی میراث و آموزه‌های متافیزیک "افلاطون" و "سقراط" و "یونانیت" حمله می‌برد. نیچه می‌گوید: «حال آن که چیزی بیرون از کل در کار نیست که دیگر بار مسؤولیت بر دوش هیچ کس نمی‌توان نهاد. نمی‌توان رد هیچ موجودی را گرفت و به عقب رفت تا به یک علت نخستین رسید که جهان چه مادی و چه روحانی یک وحدت نیست. این است رهایش بزرگ و بس. مفهوم خدا تاکنون بزرگ‌ترین ضدیت با باشندگی{موجودیت} بوده است. با انکار خدا و با انکار مسؤولیت‌ در برابر خداست که ما جهان را نجات می‌بخشیم».

مخلص کلام اینکه «غروب بتها» آخرین اثری بود که خود نیچه منتشر کرد اما هنگامی که در ژانویه 1889 از چاپ درآمد، او یک مرد مجنون بود و دیگر هیچگاه از اثرش مطلع نگشت.

 منابع:

1.    فراسوی نیک و بد، فریدریش نیچه، ترجمه داریوش آشوری.

2.    خواست قدرت، فریدریش نیچه، ترجمه داریوش آشوری.

3.    گذار از مدرنیته، شاهرخ حقیقی.

4.    تاریخ فلسفه کاپلستون از فیشته تا نیچه، ترجمه داریوش آشوری.

5.    تبار شناسی اخلاق، فرید ریش نیچه، ترجمه داریوش آشوری.

 هیچ زبانی بی لکنت این خبر را نگفت. و هر گوشی که شنید با وحشت این طور دهان به دهان گفت:

  زاهدی که عمری با وسوسه های لذت جنگیده بود، به محض اینکه سر از سجاده برداشت، خبر وحشتناک را شنید. بهت زده شد. بعد ناگهان ناامید و مویه کنان گفت: «همه زهدم هدر شد. چه کسی پاداشم را میدهد؟»

  مسیحی مؤمنی از مردم به غاری دور فرار میکرد و فریاد میزد: «بشر ملعون است. اوّل پسرش را به صلیب کشیدند. حالا خودش را کشتند.»

 باستان شناس پیری گفت: «بی خدا نمیتوان زیست. باید خدایان یونان را زنده کرد».

 گناهکار شرمنده ای در خفا تلخ میگریست: «از من ناراضی رفت.»

عارف سالخورده ای از درون میلرزید: «دوستی با قدرت مطلق آرامش بخش بود.»

ستم دیده ای به جنون افتاده بود. فریاد میزد: «ستمکاران! آسوده باشید!»

شاعری گفت: «تا خدا بود، همه غمها رنگ سبزی داشت.»

 حکیمی گفت: «جهان با مرگ خدا، بی عدل خواهد شد.»

کشیش ترس خورده، باد عبایش را انداخت. فریاد زد: «ایمان خود را گم نکنید. خداوند جانشین دارد. پسر دارد. مسیح را فراموش نکنید. او در آسمان هاست. او شما را فراموش نمیکند.»

 مرد برهمایی رفته بود تا با کمونیست ها در سوگ بنشیند. همان جا گفت: «در مرگ خدا هیچ کس مانند کمونیست ها نگریست. چون فرزندان ناخلف هستند که فقط پس از مرگ پدر قدرش را میدانند. آن که به دنبال زیبایی و عدل مطلق است، بی عشق به خدا نیست.»

 تاریخ نویسی گفت: «خداکشی رسم دیرینه بشر است. خدایان یونان، روم، هند، همه به دست بشر کشته شده اند.»

دانشمندی پاسخ داد: «امّا بشر همواره خدایان بهتری هم ساخته. باید خدای نویی بسازیم.» صدای فریادها بلند شد: «بشر خودش خدای خودش بشود.» بشر خودش خدای خودش بشود.

 پیری گفت: «برای همین هم خدا را کشتید. خواستید جانشین و وارث او شوید.»

 فیلسوفی گفت: «این قتل، پایان کار قاتل است. بشر قصاص میبیند.»

درویشی فریاد زد: «به هوش باشید. صنعت و دنیای جدید است، ثروت و پول است که خدا را کشت. ما را هم میکشد. فقط به هوش باشید!»

عالم غربی گفت: «حالا که خدا مرد، چه کسی ما را پس از مرگ زنده میکند؟»

مردی که ماه های آخر حیات را میگذراند، از تمنای کهن بشر گفت: «حالا که خدا نیست، باید خودمان بهشت را پیدا کنیم. باید هرچه زودتر بهشت را بیابیم تا جاودان بمانیم.»

جوانی شوق زده گفت: «چیزی را که حضرت آدم از کف داد، شاید ما دوباره به کف آوریم.»

 دیگری گفت: «خواستن توانستن است.»

این بار نوبت عاقل مردی بود، گفت: «از همان جایی که آدم از بهشت به زمین افتاد، لابد از همان جا هم میشود به بهشت رفت. باید همه جا را گشت.»

 پا به پا دور جهان و به دورترین نقطه یک جنگل بکر رفتند. خبر یافتند پسرک هفت ساله ای هست که به همه چیز معرفت دارد، و هزاره هاست همان طور هفت ساله مانده. با خود گفتند: «لابد از درخت ممنوعه خورده است.» بارقه ای از امید به دلشان افتاد. دیگر آن خبر وحشتناک را وحشتناک نمیدانستند. سنگ نوشته های مقدس را که از آغاز خلقت خبر میداد، دوباره تفسیر کردند که وقتی حوا دندانی به سیب ممنوعه زد و بعد آدم دندانی دیگر زد، لابد بقیه میوه بهشتی در دستشان بود که به عقوبت، هبوط کردند. پشت دست میگزیدند که چطور متوجه حقیقتی به این روشنی نشده بودند و میگفتند: «شاید این پسر بعدها در زمین از همین سیب خوده است.» بعضی دیگر تأکید کردند: «با دو بار که سیب را به دندان کردن ، سیب تمام نمیشود. آن هم سیب بهشتی که لابد بزرگ است.! پس بقیه داشت.»

     آنان که سختگیرتر بودند گفتند: «احتمالاً تخم آن میوۀ بهشتی به زمین شده و بار داده و پسرک از همین بار خورده است.» از ته دل امیدوار یکدیگر را بشارت میدادند: «ممکن است درخت بهشتی یا تخم آن هنوز باقی باشد.» اکنون خداوند را شماتت میکردند که تا زنده بود، چشم هایشان را به حقایقی از این دست بسته بود. مظلومیتی در خود حس کردند. مطمئن بودند رازهای تازه ای را خواهند گشود. امیدهایشان دور از دسترس نبود. عهد بستند با هم مهربان باشند. آنان که نازک دل تر بودند به گریه افتادند. در جنگل سبز باستانی، جماعت وار و یگانه پیش رفتند. امّا به دل منفرد بودند، هرکس بهشت و حیات جاودان را نصیبه خود میخواست. چنین، در پی پیرمرد هفت ساله و درخت بهشتی تا به جایی رفتند که نام هیچ یک از درختهایش را نمیدانستند. ساقه هایشان سبز بود و در مه غلیظ کمرنگ میزد. جلوتر که رفتند دیگر جایی را نمیدیدند. یک سفیدی مه رنگ مطلق بود و درختهای خاکستری اطراف بیشتر لمس می شدند تا گوش هایشان نجواهایی شنید که سرد بود. لرزیدند. معلوم نبود از پیرمرد هفت ساله یا از دیگری است. با شنیدن نام «نیچه» گوش هایشان تیزتر شد. امّا چون بقیه کلام را شنیدند چنان بی تاب شدند که خواستند به فرار برگردند و در مه گم شدند. فقط یکی ماند تا به آدمیان بگوید. صدای حزن انگیز و نرمی بود که سرد بود و بوی کاج های پیر میداد.

 می گفت: "نیچه پیامبر کفر گوی ما بود. او را جادوی کلام دادیم تا دروغ هایش را باور کنید و فرمانش دادیم تا خبر مرگ ما را بدهدو آخر او را مجنون ساختیم، می خواستیم دوستان و دشمنان خود را بشناسیم... شناختیم... شناختیم."

آمل اقلیم بزرگان است

آمل اقلیم بزرگان است

آمل مستقر ملوک طبرستان است

آمل گذرگاه هراز است

آمل پایگاه دماوند است

آمل شهر بزرگان است